شنبه 9 آبان1388
بیانیه میرحسین موسوی به مناسبت سیزده آبان
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
پنجشنبه 23 مهر1388
نوبلي كه كمتر«غيرحقيقي» است
باراك اوباما رئيسجمهوري امريكا اخيرا برنده جايزه نوبل صلح شده است. جايزه اي كه از نظر خيليها، شايستهاش نبوده است. منتقدان معتقدند كه اين رئيسجمهور جوان رنگينپوست در حاليكه تنها كمتر از يك سال از مدت زمان رياستجمهورياش گذشته است، دستاوردي چشمگير در راستاي برقراري صلح در جهان به دست نياورده است كه به او شايستگي صلح نوبل ببخشد.
صرف نظر از اينكه كه آيا اوباما شايسته اين جايزه بوده است يا خير، بهتر به چند سوال پاسخ داده شود. نخست اينكه نوبل صلح اصولا چگونه جايزه اياست و به چه كساني و به چه علتي اهدا ميشود؟ اعضاي آكادمي نوبل صلح متشكل از چه كساني است و متعلق به كدام كشور ؟ آيا اصولا جايزه نوبل نوعي اهرم قدرت در معادلات بين المللي محسوب ميشود و يا نوعي پرستيژ است كه هيچ تاثيري در معادلات بين ملل ندارد؟
آلفرد نوبل بنيانگذار نوبل صلح در حقيقت اين جايزه را براي اهدا به شخصيتهايي در نظر گرفته بود كه « بيشترين و يا بهترين تلاشها را براي برقراري صلح و دوستي و برادري ميان ملل جهان انجام داده باشند. كساني كه اقدامات بيشتر و بهتري در جهت كاهش نظاميگري و برقراري صلح و امنيت در جهان به انجام رسانيده باشد» نخست بايد به اين نكته توجه شود كه مكانيزم اهداي جايزه صلح نوبل و نحوه تعيين شخص برنده، با ديگر جوايز نوبل تفاوت بسيار دارد. در مورد جوايز ديگر، اين آكادمي نوبل است كه تصميم ميگيرد جايزه را به چه كسي اهدا كند. اما در خصوص جايزه صلح نوبل، كميته اي پنج نفره كه اعضايشان از سوي نمايندگان پارلمان نروژ تعيين ميشوند، وظيفه تعيين شخص برنده را برعهده دارند.
اعضاي كميتهاي كه جايزه صلح نوبل امسال را به باراك اوباما اهدا كرد عبارت بودند از؛ نخستوزير سابق حزب كارگر نروژ و وزير امور خارجه كنوني اين كشور، رئيس حزب محافظه كار نروژ، عضو سابق حزب سوسيال دموكرات نروژ ، مشاور ارشد حزب« پيشرفت» نروژ و در نهايت سخنگوي سياست خارجي حزب چپ سوسياليست نروژ. بنابراين ميبينيد كه كميته نوبل صلح، متكشل از سياستمداران است. برخي هم اكنون عضو پارلمان نروژ هستند. برخي از اعضاي سابق پارلمان بودهاند. سه تن از آنها متعلق به حزب چپ هستند و 2 تن از آنها نيز گرايش به حزب راست نروژ دارند. بنابراين نتيجهاي كه از اين شكل و فرم كميته صلح نوبل ميتوان گرفت اين است كه اين كميته براساس ديدگاه خاص نروژ به نظام بينالملل و تحولات، اهدا ميشود. به اين معني كه جايزه صلح نوبل را بايد از پنجره نگاه نروژيها ديد و نه غير.
از سوي ديگر بد نيست به اين حقيقت نيز اشاره شود كه اهداي جايزه نوبل صلح همواره غافلگير كننده بوده و انتخابهاي كميته نوبل صلح همواره انتخابهايي شگفتانگيز بوده است. براي مثال نخستين رئيسجمهوري آمريكا كه موفق به بردن اين جايزه شد، تئودور روزولت بود كه در سال 1906 ميلادي به دليل ميانجيگري براي برقراري صلح ميان روسيه و ژاپن، نوبل صلح را از ان خود كرد. اگرچه روزولت حقيقتا به دنبال برقراري صلح ميان روسيه و ژاپن بود اما در نهايت هدف روزولت از ميانجيگري ميان اين دو كشور اين بود كه آمريكا بيم آن داشت كه چنانچه ژاپن به حال خود رها شود، منافع حياتي آمريكا در جنوب شرق آسيا، تهديد كند. بنابراين آمريكا براي اطمينان حاصل كردن از اينكه ژاپن نميتواند با حذف روسيه از منطقه، منافع آمريكا را تهديد كند، اقدام به ميانجيگري ميان روسيه و ژاپن كرد. روزولت براي دستيابي به اين صلح حتي تهديدي ضمني را نيز مطرح كرده و اعلام كرد كه ممكن است كه ايالات متحده آمريكا خود راسا عليه ژاپن وارد عمل شود. اما ظاهرا كميته نوبل حقايق پشت پرده اين توافقنامه صلح را نديده و در نهايت روزولت را شايسته دريافت جايزه صلح نوبل قلمداد كرد.
در سالهاي اخير جايزه صلح نوبل به مخالفان سياسي نظير دالايي لاما و لخ والسا و يا شخصيتهايي مانند ال گور، تعلق گرفته است. ديگر شخصيتهايي كه اين جايزه را دريافت كردند كم و بيش شبيه به تئودور روزولت بودند. كساني نظير هنري كيسينجر به دليل كمك به برقراري صلح در ويتنام و ياسر عرفات و اسحاق رابين براي ادامه دادن روند صلح ميان فلسطين و اسرائيل.
در اينجا بايد دو نكته در خصوص صلح نوبل را به خاطر سپرد. نخست اينكه كميته نوبل صلح همواره در خصوص قصد و نيت خود براي تعيين فرد برنده مرموز و محرمانه عمل كرده است. و دوم اينكه اين جايزه از سوي كميتهاي سياسي كه در حاشيه جامعه جهاني قرار گرفته است اهدا ميشود. البته اين مسئله به معناي انتقاد از كميته نوبل صلح نيست اما حقيقت اين است كه نروژيها همواره نشان دادهاند كه از ديدگاه منحصر بفرد و خاص خود دنيا را مينگرند و در حقيقت از پنجره خاص خود جهان و تحولات آن را نظاره ميكنند.
بنابراين ميتوان گفت كه جايزهاي كه به اوباما تعلق گرفت نه كمتر از ديگر جايزهها و نه بيشتر از آنها، تعجببرانگيز است. اما آنچه كه در اين ميان مورد غفلت واقع شده كه در غالب يك سوال بسيار مهمي ميتوان ان را مطرح كرد اين است كه چرا اروپاييها تا اين حد در خصوص اوباما نظر مثبت دارند؟ اين همان مسئلهاي كه به نوبل صلح امسال جنبهاي ديگر ميبخشد.
به اعتقاد نگارنده بررسي نوبل صلح جهاني از ديدگاه محدود و منحصر به هر كشور، اقدامي نادرست است. اينكه كه اوباما با دريافت اين جايزه چه اقدامي مي تواند براي ديگر كشورها و يا كشورهايي كه حقوق بشر و آزادي انسانهادر آنها رعايت نميشود، صورت دهد، سوالي از اساس نادرست و غلط است. بلكه اگر قرار است كه اين جايزه جهاني مورد بررسي قرار گيرد بهتر در چارجوب قدرت بين ملل مورد بررسي قرار گيرد. آنهم زمانيكه كه اين جايزه به فردي مانند اوباما، رئيسجمهور ايالات متحده آمريكا تعلق ميگيرد.
بد نيست كه نگاهي به جايگاه اوباما در اروپا بياندازيم. كشورهاي اروپاي شرقي و روسيه نگاه چندان خوبي نسبت به اوباما ندارند. اما انگليسها را كه فاكتور بگيريم، ميتوان گفت كه در ديگر كشورهاي اروپايي، اوباما جايگاه بسيار خوبي دارد و به نظر ميرسد كه اين جايگاه خوب اوباما در اروپا، در تصميم كميته صلح نوبل نيز تاثير گذار بوده است. اما آنچه كه اهميت دارد يافتن چرايي اين مسئله است. و به نظر ميرسد كه سنجش شايسته بودن يا نبودن اوباما براي دريافت اين جايزه در پاسخ همين سوال نهفته است.
اروپاييها در خلال قرن بيستم ميلادي با بلاياي زيادي دست و پنجه نرم كردهاند. جنگهاي جهاني اول و دوم كشتار مردم اروپا را به دنبال داشت و اقتصاد اين قاره سبز را به نابودي كشاند. پس از جنگ جهاني، استاندارد زندگي مردم اروپا خيلي بالاتر از جهان سوم نبود. در حقيقت اروپاييها همه چيز را از دست داده بودند، ميليونها نفر مرده بودند، امپراتوري از ميان رفته بود و حتي استقلال اروپا نيز با اشغال اين قاره از سوي آمريكا و شوروي سابق از دست رفته بود. در حقيقت ميتوان گفت كه بلاياي قرن بيستم تعريفي از اروپا و آنچه كه اين قاره سبز از آن دوري ميكند، به دست ميدهد.
البته جنگ جهاني اين فرصت را به اروپاييها داد كه اقتصاد خود را بازسازي كنند اما اين كار تنها در چارچوب اشغال و و زير سايه دهشتناك تهديد درگرفتن جنگ ميان شوروي و آمريكا انجام ميشد. اشغال پنجاه ساله اروپاي شرقي از سوي شوروي موجب شده بود كه روح اروپاييها پژمرده و فسرده شود. در خلال همان ايام، باقي اروپايي دچار نوعي تناقض و پارادوكس بودند كه عبارت بود از حركت به سوي پيشرفت و روشنايي و يا احتمال در افتادن به ورطه جنگ خانمانسوزي ديگر.
بنابراين در آن زمان دو اروپا وجود داشت. اروپاي نخست كه ابتدا تحت تصرف نازيها درآمد و بعد از سوي شوروي اشغال شد و ديگري اروپايي كه در اشغال آمريكا بود. از سال 1945 تا سال 1991، اروپاي شرقي همچنان با شوروي سابق درگير بود. اين وضعيت موجب شد كه اروپاييها مجبور شوند به سوي آمريكا بروند و براي تامين امنيت خود به اين كشور وابسته شوند. اروپا بر اين گمان بود كه تنها از اين ميتواند ثبات اقتصادي و امنيتي خود را تضمين كند.
به ديگر سخن اروپا براي مقابله گسترش نفود شوروي تصميم گرفت پشت آمريكا قرار بگيرد. از نظر اروپاييها، آمريكاييها تا قبل از سال 1945، كساني بودند كه اروپا را از قيد و بند نازيها آزاد كردند. اما همين پيامآوران آزادي بعد از سال 1945 به محافظان اروپا در برابر نفوذ شوروي تبديل شدند. محافظاني كه البته اروپاييها چندان به آنها اعتماد نداشتند. هر اقدامي كه آمريكا در اين سو انجام ميداد از سوي روسيه زير ذره بين قرار داده ميشد و روسيه نيز در صد پاسخي به مراتب بزرگتر برميآمد. در اين ميان اين اروپاييها بودند كه از بيم و ترس درگفتن جنگي ديگر، اين بار ميان شوروي و آمريكا، رنج ميبردند. حتي تحولات جهاني در ديگر نقاط دنيا نيز اروپاييها را تحت تاثير قرار ميداد. اگر اتفاقي در كوبا، خاورماينه و ويتنام ميافتاد اثرش در اروپا نمايان ميشد. اقدامات آمريكا در ويتنام باعث ميشد كه شوروي در اروپا در صدد پاسخ به آمريكا برآيد و تبعات آن را اروپاييها تحمل كنند. در نهايت ذهنيتي در ميان سياستمداران اروپايي شكل گرفت بر اين اساس كه آمريكا بسيار ناپخته عمل ميكند و نمي تواند اختلافات خود را را روسها مديريت كند. اروپا بر اين گمان بود كه آمريكا ناپخته تر و قدرتمندتر از آن است كه بتوان به او اعتماد كرد.
در همين راستا، تعداد زيادي از روساي جمهور آمريكا مورد نفرت اروپاييها بودند. روساي جمهوري نظير ليندون جانسون، ريچارد نيكسون و رونالد. جيمي كارتر نيز چندان مورد احترام اروپاييها نبود. تنها كندي و بيل كلينتون بودند كه جايگاهي در ميان اروپاييها براي خود دست و پا كردند. اما چرا؟ يافتن پاسخ اين سوال نيز ميتواند به فهم بيشتر چرايي تصميم كميته نوبل كمك كند.
اروپا كندي را دوست داشت چراكه با آمدن كندي، اروپا از زير بار فشاري كه آيزنهاور، رئيسجمهور پيشين آمريكا بر آن تحميل كرده بود، رها شد. اما توضيح اينكه چرا اروپاييها بيل كلينتون را دوست داشتند نياز به توضيح بيشتري دارد و به نظر ميرسد كه اين مسئله ريشه در جنگ سرد داشته باشد.
سال 1991 ميلادي پايان جنگ سرد بود. براي نخستين بار از زمان جنگ جهاني دوم اروپايي ها دوران شكوفايي و رونق را تجربه ميكردند. روابط ميان اروپا و آمريكا در آنها روابط بسيار خاصي بود. ائتلافي تاريخي ميان اين دو شكل گرفته بود. اروپا براي نخستين بار احساس امنيت ميكرد تا آنجاكه گاهي اوقات چندان نيازي به حضور فعالانه آمريكا نيز نداشت.
حادثه يازده سپتامبر سال 2001 اما همه اين معادلات را برهم زد. اروپاييها همدردي عميقي در خصوص اين فاجعه با آمريكا نشان دادند. البته همزمان با اين همدردي، اروپاييها معتقد بودند كه جورج بوش، رئيسجمهور سابق امريكا در واكنش به حوادث يازده سپتامبر زياده روي كرده و بدون دليل جهان را گرفتار آتش جنگ و ترور كرده است. اروپاييها همچنين معتقد بودند كه پيوستن به اين جنگ غيرضروروي، آنهم زمانيكه با آنها هيچ مشورتي دربارهاش نشده است، به صلاح نيست. بوش مكرارا از اروپاييها درخواست مشاركت ميكرد اما دولتهاي اروپايي مكررا پاسخ منفي ميدادند. اروپايي ها از اينكه بوش، به رغم مخالفت آنها همچنان سياست هاي خود را به پيش ميبرد وحشتزده بودند. آنها اينگونه احساس ميكردند كه به دلايل واهي و ناچيز، بار ديگر به دوران جنگ سرد بازگردانده شدهاند. به اين ترتيب نگرش سابق اروپاييها نسبت به آمريكا كه بيم و هراس قديمي آنها را يادآور ميشد، بازگشت. در خلال دوران جنگ سرد بيم اروپاييها از اين بود كه مبادا اشتباه آمريكا در محاسبات و سياستهايش اروپا درگير جنگ خانمانسوز ديگري، اين بار با شوروي، كند. و در دوران بوش، رويكرد امريكا نسبت به گروههاي تروريستي و جنگهايي كه وي در عراق و افغانستان به راه انداخت بار ديگر اروپاييها را ترساند. اروپاييها احساس ميكردند كه دوران شكوفايي و رونق امنيتي و اقتصاديشان بار ديگر ممكن است به خاطر آمريكاييها به خطر افتد. به اين ترتيب بود كه بوش همواره مورد نفرت اروپاييها بود.
اما وقتي اوباما بر سر كار آمد، وعده داد كه يكجانبهگرايي از سياست هاي آمريكا رخت برخواهد بست و به جاي آن چندجانبه گرايي در اولويتهاي سياست خارجي آمريكا قرار خواهد گرفت. و اين درست همان چيزي بود كه اروپاييها از دوران جنگ سرد تاكنون خواهان آن بودند. اوباما به اروپاييها وعده داد در خصوص مسائل مهم و خطير جهاني با آنها مشورت خواهد كرد و از آنها كمك خواهد خواست. در واقع اروپا از اين وعده اوباما دو برداشت داشت. نخست اينكه اوباما با آنها مشورت خواهد كرد و به آنها حق راي خواهد داد و دوم اينكه رئيسجمهوري همانند كندي در آمريكا بر مسند قدرت قرار گرفته است. اوباما نيز مانند كندي هيچ علاقهاي ندارد كه بدون تدبير و انديشه خطر كند. البته اگرچه اروپاييها، اوباما را به عنوان يك كندي خيالي به حساب ميآورند اما به نظر ميرسد كه معتقدند كه اوباما «حقيقتا»، يك كلينتون ديگر است.
كلينتون، كلينتون بود؛ چراكه داراي خصوصيات ذاتي خاصي بود و دوراني كه او در آن به رياست جمهوري رسيد نيز دوراني خاص بود. اتحاد جماهير شوروي از هم فروپاشيده بود و اروپا ديگر به آمريكا به عنوان يك پدرخوانده نيازي نداشت.
بوش اما در دوران حملات يازده سپتامبر به رياستجمهوري رسيد و بايد ريسك ميكرد و برخي از خواستهها را برآورده ميساخت. که البته در نهایت اقدامات وی جهان را به سوی نظامی گری و یک جانبه گرایی سوق داد.
اوباما اما در دهه نود به رياستجمهوري نرسيده است. او با افغانستان، ايران و بحرانهاي ديگري روبرو است. روسيه رو به رشد نيز يكي از چالشهاي آمريكا محسوب ميشود. روسيهاي كه به شكلي غيرطبيعي و عجيب و غريب به اتحاد جماهير شوروي قديم شبيه است. تصور اينكه اوباما بدون خطر كردن خواهد توانست با همه اين بحرانها مواجه شود بسيار دشوار است. همچنين سخت است تصور كردن اينكه اقدامات اوباما براي حل و فصل اين بحرانها با منافع اروپا در تضاد نخواهند بود.
سياستمداران نروژي نوبل صلح را به اوباما دادند چراكه باور دارند كه او اروپاييها را در جايگاه مطمئن و آسايش بخش خود رها خواهد كرد و درخواستهاي غيرمنطقي كه جورج بوش از انها داشت را مطرح نخواهد كرد. اين دقيقا تعريفي است كه اروپاييها از صلح دارند. و به نظر ميرسد كه اوباما نيز تاکنون به اين تعريف عمل كرده است. به نظر ميرسد كه كميته صلح نوبل بر اين باور است كه اوباما ميتواند درياي مواج بحرانها را بدون اينكه موجب غرق كشتي بشود، پست سر بگذارد. در حقيقت نروژيها جايزه صلح نوبل را به رئيسجمهور روياهايشان اهدا كردند نه رئيسجمهوري كه با بحرانهايي نظير بحران هسته اي ايران و جنگ افغانستان روبرو است. اوباما هم در اين ميان بازيگري آزاد و رها نيست. در واقع اوباما با واقعيتهايي روبرو است كه اين واقعيتها ممكن است او را به جايي دورتر از آنجا كه روياي اروپاييها به حقيقت ميپيوندد، بكشاند.
در نهايت اما آمريكا، آمريكا است. آمريكا نميتواند همواره نگران شكوفايي و رونق اروپا باشد. اين مسئلهاي است نه تنها روساي پيشين ايالات متحده آمريكا نتوانست به آن پايبند بمانند، بلكه باراك اوباما نيز نخواهد توانست به آن پايبند باشد.
نتيجه
كوتاه سخن اينكه كه نوبل صلح به آن که اندازه درباره اش گفته و شنيده ميشود جايزهاي معتبر نيست. وقتي كشوري كوچك در شمال قاره اروپا و متعلق به كشورهاي اسكانديناوي اين جايزه را اهدا ميكند ميتوان نتيجه گرفت كه اين جايزه تا چه اندازه ميتواند كم اهميت باشد. كشوري كه كمترين سهم را در معادلات جهاني دارد و همواره در مسائل مهم جهاني نظير امنيت جهاني، خلع سلاح، حقوق بشر، مبارزه با گرسنگي، مبارزه با تروريسم و غيره حضوري فعال ندارد. كشوري كه شيلات از جمله صنايع پررونق آن است و هرگز از تواناييهايش از صادرات نفت و گاز بهره سياسي نگرفته است. اين همان كشوري است كه همه ساله مرد صلح جهان را انتخاب ميكند.
مسلم است كه اين انتخاب ميتواند انتخابي درست و صحيح نبوده و البته سليقهاي نيز باشد. اما آنچه كه در اين ميان مطرح است اين است كه بايد به اين جايزه به عنوان كليدي براي درك برخي از شاخصهاي مناسبات قدرت و مناسبات جهاني نگريسته شود. اين جايزه و برنده آن نخواهد توانست پيامآور حقيقي صلح براي جهانيان باشد. او نخواهد توانست حقوق بشر را در كشورها بهبود ببخشد و نخواهد توانست به صرف اينكه جايزهاي دريافت كرده منادي رعايت آزادي انسانها در نظامهاي توتاليتر باشد. اينها همه انتظارات بيجايي است كه از برنده صلح نوبل ميتوان داشت.
در اين نوشتار سعي شده است تا حدودي به عمق مسئله اهدا نوبل صلح به باراك اوباما نوري افكنده شود. ديدگاهي كه اگرچه ممكن است كامل و پخته نباشد اما حداقل رهيافتي به برخي از حقايق، در آن وجود دارد. نگارنده به هيچ وجه طرفدار دو آتشه باراك اوباما نبوده و نيست اما معتقد است كه اهدا نوبل صلح به اوباما، با وجود همه كاستيها و بيتجربگيهايي كه در رئيسجمهور جوان ديده ميشود، پيامي است كه اروپا براي آمريكا و جهان فرستاده است. اين پيام به معناي تائيد سياستهايي است كه حداقل اوباماي جوان در مقام سخن از آنها ياد كرده و بر آنها صحه گذارده است. كاري كه رئيسجمهور پيشين آمريكا هرگز انجام نداد و ديديم كه جهان در هشت ساله رياستجمهوري بوش تا چه اندازه در گرداب جنگ و نظاميگري اسير شد. تا آنجا كه شائبههاي در گرفتن جنگ سردي ديگر به وجود امد. اوباما اما در نخستين سخنراني خود به صراحت اعلام كرد كه جنگ سرد تمام شده است و زمانه، زمانه همكاريهاي بين المللي و چندجانبه گرايي است. كاهش ميزان نظاميگري آمريكا در عراق، برخوردهاي متفاوت با مسائل مربوط به زندان گوآنتانامو، تقويت همكاريهاي بين ملل كه در قدرت يافتن بيشتر نهادهايي بين المللي چون گروه بيست و گروه هشت تبلور يافته و همچنين اعمال فشار دو چندان به اسرائيل براي به اجرا درآوردن قطعنامه سازمان ملل متحد، مبني بر توقف شهرك سازيها، همه و همه نتايج سخنان باراك اوباماي جوان است.
صلح نوبل به ندرت به برنده حقيقي اهدا شده است، اما اين بار در ميان برندگان غيرحقيقي آن، اوباماي جوان، كمتر غيرحقيقي است.
یکشنبه 19 مهر1388
دیدار کروبی و موسوی
اعتماد ملی: میرحسین موسوی روز گذشته به منزل مهدی کروبی رفت و درباره اتفاقات روی داده پس از انتخابات با یکدیگر رایزنی و گفت و گو کردند.
بنا به گزارش تغییر، در این دیدار که با حضور خبرنگاران برگزار شد، موسوی و کروبی با اشاره به تبلیغات یک طرفه ای که صدا و سیما علیه آنها راه انداخته است ، خواستار فرصتی برای حضور در یک برنامه تلویزیونی شدند تا به تخریب هایی که رسانه ملی علیه آنها راه انداخته است پاسخ دهند.
در ابتدای این دیدار مهدی کروبی انتخابات اخیر ریاست جمهوری را یک فرصت بسیار خوب برای نظام و دولت دانست و بیان کرد نظام می توانست از این فرصت به نحو خوبی برای اقتدار خود در جهان استفاده کند.
او با بیان این که رفتار های پس از انتخابات دور از شان نظامی بود که امام راحل آن را پایه گذاری کرده بود ، به برخوردهای صورت گرفته با علیرضا بهشتی فرزند شهید بهشتی و نیز مرتضی الویری و ابراهیم امینی اشاره کرد و این افراد را همچون دیگر افرادی که پس از انتخابات بازداشت شدند، فرزندان انقلاب و نظام خواند که برای استقرار آن جانفشانی ها کرده اند.
کروبی رفتارهای صورت گرفته با نیروهای انقلاب و دانشجویان را ” عجیب و غریب ” توصیف کرد و با اشاره به واقعه ۱۶ آذر سال ۳۲ تاکید کرد که زمانی که نیروهای شاه به دانشگاه حمله بردند همه این رفتار را یک عمل قبیحه دانستند و پس از این همه سال هنوز کسی نیست که از این رفتار دفاع کند. او این موضوع را نشانه ای دانست برای آن که همه مسوولان مراقب رفتار و اعمال خود باشند تا آیندگان به نیکی از آنها یا کنند.
مهدی کروبی در ادامه سخنان خود به نامه اخیر استانداری تهران که شورای شهر را از دیدار با خانواده های بازداشت شدگان منع کرده اشاره کرد و این رفتار را بسیار غیر متمدنانه خواند.
او همچنین اظهارات اخیر آقای محسنی اژه ای دادستان محترم کل کشور را مورد اشاره قرار داد که گفته بود اکنون در وضعیت جنگی هستیم . او این سخنان را برای رعب آوری از دادگاه انقلاب دانست و گفت چرا باید این سخنان بیان شود و چرا باید این گونه وانمود شود که فضای کشور جنگی است و همه باید سکوت کنند و دم برنزنند؟
او با بیان این که برخی از نظامیان همچون فرمانده سپاه از اصلاح طلبان انتقاد می کنند که چرا برای تلویزیون ها و سایت های بیگانه خوراک فراهم می کنید گفت: من از ایشان می پرسم که چه کسی برای آنها خوراک فراهم می کند؟ ما یا شما؟ چه کسی سخنان تند می گوید ما یا شما؟ چه کسی برخوردهای تند را سرلوحه کارهای خود قرار داده است ما یا شما؟کروبی همچنین به مراسم روز قدس اشاره کرد و گفت: اولا من باید تاکید کنم که نگاه ما به رژیم صهیونیستی تغییر نکرده است. فلسطین همچنان مساله ماست و روز قدس نیز روز حمایت از مردم مظلوم فلسطینی و تبری از رژیم صهیونیستی است اما من می خواهم اشاره کنم به جمعیتی که به این مراسم آمدند و باید قدردان آنها بود. عموم کسانی که به دعوت ما به این مراسم آمدند شعاری هایی که دادند دررابطه با ایران و کشورشان بود و نگران سرنوشت خود بودند. نمی توان به مردم گفت که نگران کشور خود نباشید. اگرچه مساله اصلی ما در این روز فلسطین است اما من می پرسم که آقایان توضیح دهند که چه اتفاقی در کشور افتاده است که روز فلسطین ناگهان مردم دو دسته می شوند و عده ای نگرانی های خود را در شعارهایشان بازتاب می دهند؟
او درپایان سخنان خود تاکید کرد: برخی درباره انتخابات به گونه ای سخن می گویند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. نه خانی رفته نه خانی آمده است. می گویند تقلب نشده است. آخر چرا این حرفها را به مردم می زنید؟ یعنی مردم نمی دانند که چه برسرشان آمده است؟ پس این اعتراضات چیست؟ می گویند که فلانی ۳۰۰ هزارتا رای آورده است و من در ۱۰ هزار صندوق حتی یک رای هم نداشته و در محل هایی که صندوق ها مستقر بود حتی یک طرفدار هم نداشته ام؟ این درحالی است که برخی از دوستان که پای صندوق بودند می گویند در فلان صندوق شما ۱۰۰ تا رای داشتید اما برای شما یک رای منظور شد. آخر یک حرفی بزنید که کسی به شما نخندد. اگر راست می گویید در برابر دهها ساعت انکار تقلب در رسانه ملی و فشار بر زندانیان بیگناه برای اعتراف، به ما وقت بدهید تا در تلویزیون دلایل و مدارک خود را ارایه دهیم.
مهدی کروبی معتقد است که باور مردم و اعتماد آنها بزرگترین سرمایه نظام است و بر این اساس به سخنان امام اشاره می کند و یادآور می شود که بزرگترین سرمایه امام اعتماد مردم بود و این سخن را بارها بیان کردند. لذا نباید از نظام سلب اعتماد شود و نباید کسی در این راستا گام بردارد. برخی از آقایان خواسته یا ناخواسته در این راه قدم بر می دارند و فوج فوج برای بیگانگان خوراک تهیه می کنند. بیایید برای رهایی از وضعیت موجود حرکتی صحیحی انجام دهید. آمارهای واقعی را اعلام کنید. صدا وسیما که به یک رسانه جهت دار و تخریب گر تبدیل شده و روز به روز از خود مشروعیت زدایی می کند، راه درست را در پیش بگیرد و اعتماد مردمی را که از دست داده مجددا به دست آورد.
میرحسین موسوی: نمی توان کسی را حذف کرد
همچنین در این دیدار مهندس میرحسین موسوی با اشاره به وقایع روی داده پس از انتخابات به اتفاقی که در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ رخ داد اشاره کرد و یادآور شد: کسانی که آن حماسه را آفریدند ، امروز در گوشه های زندان هستند و این طنز تلخی است که این روزها متاسفانه رخ داده است و من نمی دانم که چرا این مسایل و این اتفاقات در حال روی دادن است و چرا باید با نیروهای مومن انقلاب چنین کنند.
میرحسین موسوی معتقد است این رفتارها باعث ایجاد زخم هایی بر روح و روان مردم می شود که به آسانی قابل درمان نیست.
او به دادگاه هایی که با سر و صدای بسیار برای اصلاح طلبان برگزار شده بود اشاره کرد و گفت: چه نتیجه ای از این نمایش عاید شما شد؟ آیا به دنبال برگزاری دادگاه تفتیش عقاید هستید؟ آیا متوجه اثرات منفی آن در جامعه هستید؟
میرحسین موسوی به خیل نیروهای انقلاب که به حاشیه رانده شده اند اشاره کرد و گفت : در این چهار ساله اخیر رفتارهای نادرستی صورت گرفته است که همه نیروهای انقلاب یا به حاشیه رفته اند یا رغبتی برای کار ندارند. شما نگاه کنید و ببینید که چه تعداد وزیر و وکیل و نیروی انقلابی حذف شده اند. حاشیه انقلاب ما الان بزرگتر و مهمتر از متن آن شده است. چند رییس جمهور داریم. چندین وزیر داریم. نمایندگان،مدیران و نخبگان طراز اولی داریم که همه در حاشیه قرار گرفته اند. چرا باید این استعدادها همه حذف شوند؟
وی با اشاره به هشدارهای یک سال اخیر خود در خصوص سواستفاده برخی نهادهای قرت از دارایی های مالی کشور از ابهام در واگذاری سهام مخابرات و منابع تامین ۸۰۰۰ میلیارد تومان هزینه خرید آن از سوی سپاه پاسداران ابراز تاسف کرد
او در ادامه به بحث انقلاب مخملی که از سوی برخی بیان می شود پرداخت و آن را یک بحث نظری و دانشگاهی دانست و وقوع آن را در ایران غیرممکن خواند و گفت: متاسفانه این روزها از هر تریبونی حرفی در تخریب نیروهای انقلاب زده می شود. خصوصا آن که تریبون مقدس نماز جمعه اختصاص پیدا کرده است به تریبون یک جناح و تندروها برای حذف نخبگان و کسانی که نظر و رای دیگری دارند از هر وسیله استفاده می کنند.
میرحسین موسوی با اشاره به تاریخ روسیه و دوران کمونیست ها و رفتارهای آنها تاکید کرد : در مقطعی افرادی بر سرکار آمدند و تلاش کردند و نیروهایی را که انقلاب کرده بودند حذف کنند. در کتاب ها و عکس های انقلاب خود، نقش آفرینان انقلاب را حذف کردند و تلاش کردند با جعل تاریخ ، تاریخ دیگری را برای مردم خود و دنیا بیافرینند. حکومت آنها برچیده شد تاریخ نگاران آمدند و تاریخ واقعی را نگاشنتد.
میرحسین موسوی تاکید کرد: عده ای نباید تصور کنند که حوداث اول انقلاب و سال های پس از آن از ذهن و ضمیر مردم گریخته است. اخیرا یکی از آقایان که در دولت بنده نیز دارای سمتی بود و بعد به علت اختلافات از دولت استعفا داد و رفت مطالبی را بیان کرده است که انسان حیرت می کند. سه ، چهارماه است که علیه بنده و آقای کروبی و افراد دیگری که از ما حمایت می کردند ، به صورت یک طرفه در صدا و سیما و رسانه های خود دورغ می پراکنند و ما را تخریب می کنند. آیا ما حق نداریم در صدا و سیما از خود دفاع کنیم؟
او با یادآوری جلسه ای که با هاشمی شاهرودی رییس سابق قوه قضاییه داشت گفت: آقای شاهرودی با بنده تماس گرفت و گفت آیا می توانید به دفتر من بیایید؟ رفتم. آقای هاشمی رفسنجانی نیز آنجا بود که من اصلا از حضور ایشان خبر نداشتم. درباره اتفاقات پس از انتخابات سخن گفتیم و آقای شاهرودی از بنده پرسید می خواهید چکار کنید؟ گفتم حرف ما که مشخص است. در این فضای تخریب به ما تریبون بدهید تا ما نیز از رسانه ملی با مردم به صورت زنده سخن بگوییم. قبل از آن نیز آقای لاریجانی از من پرسیده بود که حاضری به تلویزیون بروی . من نیز گفته بودم بله. در دیدار با آقای شاهرودی، ایشان پیشنهاد برگزاری یک تجمع قانونی را دادند. پذیرفتم. همان لحظه ایشان با شورای عالی امنیت ملی تماس گرفت. صحبتی کردند. آنها نیز پذیرفتند. بعد به من گفتند که درخواستی بنویسید. ما درخواستی را به امضای بنده تهیه و ارسال کردیم. چند روز بعد مطلبی از شورای عالی امنیت ملی برای ما ارسال کردند که طبق فلان ماده با برگزاری تجمع مخالفت کرده بودند. یک مدیرکلی نیز آن را امضا کرده بود.
میرحسین موسوی در با انتقاد از رواج دروغ در میان برخی مسوولان افزود: مدام اطلاعات غلط به مردم می دهند و فکر می کنند که مردم باور می کنن. همین تعداد کشته های پس از انتخابات چندبار عوض شد؟ بعد می گویند تقلب در انتخابات دروغ است. برخی بسیج شدند تا وانمود کنند که تقلبی صورت نگرفته است. خصوصا در سیما این امر بسیار تبلیغ شد. خوب اگر شما از عمل خود مطمئن هستید چرا نگران حضور ما در سیما هستید یا چرا از حضور کارشناسان ما در سیما خود داری می کنید؟ اگر صادقانه سخن می گویید میزگردی را با حضور کارشناسانی از ما و خودتان برگزار کنید تا دو طرف سخن خود را بگوید.
موسوی با اشاره به فضای بسته ای که بوجود آورده اند گفت: الان وضع به گونه ای شده است که هیچ کس نمی تواند از دولت انتقاد کند. هرکس حرفی بزند ولو از خودشان باشد با دشمن مرتبطش می کنند و ضد امام می خوانندش و برایش پرونده سازی می نمایند.
من می پرسم شما که در انتخابات مجلس ششم ۷۰۰ صندوق را ابطال کردید تا یک نفر را وارد مجلس کنید چرا چند صد صندوق را باز نمی کنید تا در یک برنامه زنده تلویزیونی مردم ببینند که چند تعرفه بدون سریال وجود دارد؟
موسوی در پایان ابراز امیدواری کرد که دلسوزان نظام تدبیر کنند و مشکلات بوجود آمده را حل کنند. چرا که به اعتقاد او نمی توان آگاهی مردم را نادیده گرفت و به دانشجویان گفت دم برنزنید. دانشجویان فرزندان این مردم هستند و نیاز به پاسخ دارند
سه شنبه 24 شهریور1388
مذاكره ميكنيم اما، مذاكره نميكنيم!
این روزها موضوع مذاکرات احتمالی ایران و آمریکابحث اصلی دیپلماسی کشور است. محمود احمدی نژاد اخیرا گفته است که حاضر است با قدرت های جهانی در باره مسائل بین المللی گفتگو کند ولی حاضر به مذاکره در باره برنامه هسته ای ایران نخواهد بود.
پیش از این آمریکا اعلام کرده بود که در نظر دارد در هر گونه مذاکره آتی با ایران، مسئله هسته ای را مطرح کند ولی محمود احمدی نژاد که به زودی برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویورک خواهد رفت، می گوید ایران حاضر به گفتگو درباره حق استفاده از تکنولوژی صلح آمیز هسته ای نخواهد بود. در این سخن احمدی نژاد دو نکته نهفته است. و همین دو نکته است که در واقع محل اختلاف غرب و ایران در خلال سال های اخیر بوده است. موضوع سوء تفاهم در فهم و درک دو مفهوم «مسائل بین المللی» و « تکنولوژی صلح آمیز هسته ای» است. این سوء تفاهم البته از سوی هر دو طرف ماجرا صورت گرفته است. سوء تفاهم نخست این است که آنچه که ایران از آن به عنوان تکنولوژی صلح آمیز هسته ای یاد می کند از نظر غرب، برنامه ای هسته است که می تواند تهدیدی برای جامعه جهانی باشد. به دیگر سخن غرب نیز با برخورداری ایران از انرژی هسته ای صلح آمیز مخالفتی ندارد اما معتقد است که برنامه حال حاضر ایران مقاصدی صلح آمیز ندارد. این مدعا حداقل از سخنان مقامات آمریکایی، فرانسوی و انگلیسی و از مواضع مقامات آژانس بین المللی انرژی اتمی مستفاد می شود که گفته اند غرب هیچ مشکلی با برخورداری ایران از انرژی صلح آمیز هسته ای ندارد. اما مشکل این است که غرب به این واقعیت قائل نیست که برنامه حال حاضر ایران، مقاصدی صرفا صلح آمیز دارد و تمام تلاش های ایران برای اعتماد سازی بی نتیجه مانده و گزارش های محمد البرادعی در تائید صلح امیز بودن برنامه هسته ای ایران از سوی غرب با بی توجهی مواجه شده است.
و اما سوء تفاهم دوم اینکه غرب معتقد است که برنامه هسته ای ایران بخشی از مسائل مهم بین المللی است که مذاکره درباره آن با تهران گریز ناپذیر است. ایران اما به استناد به گزارش های آژانس بین المللی انرژی اتمی و همچنین به استناد به قوانین آژانس معتقد است که تمام اقدامات لازم را برای اعتماد سازی در خصوص برنامه هسته ای اش انجام داده است و از این پس پرونده هسته ای ایران تمام شده تلقی می شود. ایران معتقد است که دیگر موضوعی باقی نمانده است که بخواهد درباره آن با غرب مذاکره کند. علاوه بر این از نظر ایران پرونده هسته ای یک موضوع داخلی است و نیازی نیست به آن ابعادی بین المللی داده شده و با آن سیاسی برخورد شود. در حقیقت تمامی اختلاف غرب با ایران حول این دو محور خلاصه می شود.
این روزها اما دیگر همه اذعان دارند که زمانه به کلی عوض شده است. خصوصا از سال 1384 که محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران انتخاب شد، تغییرات قابل توجهی در روند مناسبات دیپلماتیک ایران با دیگر کشورها به وقوع پیوست. با خیلی از کشورها رابطه قابل توجهی نداشتیم که امروز شاهد گسترش روابط هستیم و در عوض با خیلی از کشورهای اروپایی نیز روابط بسیار خوبی داشتیم که در حال حاضر تنش در روابط با آنها را تجربه می کنیم. به دیگر سخن از زمان روی کار آمدن محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران نوعی تغییر اصولی در جهت گیری های دیپلماتیک ایران را شاهد هستیم. اما امروز دیگر زمانه دشمنی صرف و دوستی صرف به پایان رسیده است. دوستی و روابط دیپلماتیک بر اساس منافع ملی تعریف می شود نه عقاید ایدئولوژیک صرف. کما اینکه چند روز پیش نیز سرلشگر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در سخنانی حمایت ایران از حماس و حزب الله را حائز جنبه های دیگری غیر از جنبه های ایدئولوژیک دانسته و گفت:« این موضع بیارتباط با تامین امنیت و منافع ملی کشورمان و همچنین سایر کشورهای اسلامی و منطقه در قبال این حمایتها توسط مقاومت اسلامی نیست.» فیروزآبادی صراحتا گفت که « از نگاه راهبردی، حمایت از آرمان فلسطین و یا دیگر نهضتهای بشری ضداستعماری و ضدظلم، نه تنها هزینه برای نظام نیست بلکه نوعی سرمایهگذاری برای کسب امتیازات منطقهای و بینالمللی از نگاه منافع ملی است».
مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا را نیز می توان از همین منظر مورد بررسی قرار داد. البته در این میان نباید دو سوء تفاهمی که ذکر شد را نیز از یاد برد. حقیقت این است که ایران بسته ای پیشنهادی به غرب ارائه کرده و اعلام کرده است که این بسته حاوی سرفصل های مشکلات بین المللی است که می تواند مدخل مناسبی برای آغاز مذاکرات باشد. اما غرب معتقد است که برنامه هسته ای ایران خود یک مسئله مهم بین المللی است. اگر بنا بر این بگذاریم که ایران حاضر نشود در خصوص برنامه هسته ای اش گفت وگو کند و غرب نیز هدف اصلی اش از مذاکره گفت وگو درباره برنامه هسته ای ایران است، بنابراین می توان انتظار داشت که مذاکره آنچنان که باید نتایجی به دنبال نداشته باشد.
اما در قسم دوم ایران می توان بر سر میز مذاکره درباره همه مسائل، از جمله مسئله هسته ای حاضر شود، اما با به کارگیری تدبیر و منطق دیپلماتیک، از نوع تدبیر و راهبردی که سرلشگر فیروزآبادی از آن سخن گفت، سهم خود از مذاکره بردارد و زیر بار مواضع غیرمنطقی طرف مقابل نرود. حقیقت است که صرف نشستن پای میز مذاکره درباره پرونده هسته ای لزوما به این معنی نیست که درخواست های غیرمنطقی و غیراصولی به ایران تحمیل شده و ایران چاره جز پذیرش آن وجود نداشته باشد. مگر تا پیش از این و در تمام مذاکراتی که دولت نهم در خصوص پرونده هسته ای با غرب داشت، ایران تمام درخواست های غرب را پذیرفت؟ مگر ایران دو بسته پیشنهادی از سوی غرب که حاوی مشوق ها و تنبیه هایی بود، را رد نکرد؟ مگر ایران در دوره ای از مذاکرات، پیشنهاد غرب مبنی بر غنی سازی در خاک روسیه را رد نکرد؟ مگر ایران در طول مذاکرات پیشین خود با غرب شرط آمریکا مبنی بر توقف غنی سازی به عنوان پیش شرط آغاز مذاکرات را رد نکرد؟ اینها همه خواسته هایی بود که از نظر ایران غیرمنطقی به نظر می رسید و لذا تهران از پذیرش آنها سرباز زد. این بار نیز چنین راهبردی می توان به کار گرفته شود. می توان هر درخواست غیرمنطقی را نپذیرفت. می توان مذاکره کرد و سخن طرف مقابل را شنید اما تنها سود خود و منفعت خود را جست و از پذیرش سخن زور امتناع کرد. می توان استراتژی طرف مقابل را شنید و تحلیل کرد اما بر استراتژی منطقی خود که منافع ملی کشور را تضمین می کنند، پافشاری کرد. نخستین فایده این اقدام می تواند این باشد که ایران و آمریکا، بدون هیچ واسطه ای و بدون هیچ ابهامی سخنان و مواضع خود را رودررو بیان کنند. به این ترتیب برخی از ابهاماتی که طرفین در خصوص مواضع و نحوه رفتار طرف دیگر دارند برطرف خواهد شد و دو طرف تصویری واقع گرایانه تر از یکدیگر به دست خواهند آورد که این تصویر هم می تواند مثبت و روشن باشد و هم منفی و سیاه. اما اینکه بگویئم که حاضریم مذاکره کنیم اما حاضر نیستیم در فلان مورد پای میز مذاکره بنشینیم، تا حدودی فرصتی که برای بدست آوردن پاسخ در خصوص برخی از علامت سوال ها به دست آمده است، را بر باد خواهیم داد. فرصتی که اگر فردی چند سال پیش از آن سخن به میان می آورد، آماج انتقادات و حملات طیف های سیاسی بسیاری قرا می گرفت. اما امروز که تابو مذاکره با آمریکا شکسته شده است و نامه نگاری هایی میان رهبران دو کشور صورت گرفته است و فرصت رفع ابهام ها پیش آمده، بهتر است از این فرصت در جهت تحصیل منافع ملی و راهبردی کشور، استفاده شود.
دوشنبه 16 شهریور1388
فرزند آهنگران: پدرم شبها تا صبح اشک میریزد
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، نوریزاد با توجه به اهمیت این مطلب، کامنت فرزند آهنگرانی را منتشر کرد که بدین شرح است:
آقای نوری زاد
سلام
من محمد علی آهنگران فرزند جناب حاج صادق آهنگران هستم.من شما را حدود 15 سال است که می شناسم از زمانی که برای ضبط برنامه ماه مبارک رمضان به خانه ما آمدید و با پدرم مصاحبه کردید. من مدتی است مطالب وبلاگ شما را میخوانم و به شما که امروز برای دفاع از حقوق مردم کوچه و بازار بی قراری میکنید آفرین میگویم. خلاصه بگویم
تکلیف نسل من که این روزها 30 ساله می شوم روشن است اما شما را به روح پاک امام و عظمت رسول الله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد جناب ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم میزد و اشک میریخت و به مظلومیت امام و شهدا ناله میکرد.
اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم. این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامهای قول مساعد میدهد. شبها تا صبح اشک میریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته میبیند.
ایشان را بردهایم دکتر با قند 320 دکتر گفته مرض قندش عصبی است. چرا حماسه خوان سالهای عاشقی شما و رزمندگان تاب نمیآورد؟ چرا هر لحظه آرزوی مرگ و شهادت میکند؟ چرا 20 صفحه خطاب به من وصیت نامه نوشته است؟ عرصه بر ما و ایشان تنگ شده است؟
ایشان امشب شدیدا بد حال شدند وقتی مصاحبه مادر عاطفه امام دختر آقای جواد امام را که رزمنده بوده و هم ایشان و دخترش عاطفه بازداشت شده را از بی بی سی شنیدند جایی که مادر میگفت به جهانیان و همه مردم بگویید دخترم سالم و پاکدامن بوده و بازداشت شده.
اینها که گفتم مختصری از شرح حال بلبل خمینی بود. قصد درد دل داشتم با شما و این که بگویم نگران و آشفته اییم .. دعایمان کنید.


