سه شنبه 13 بهمن1388
گفت وگوی میرحسین موسوی با سایت کلمه
موسوی: راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز حق مردم است
میرحسین موسوی در مصاحبه ای با انتقاد شدید از مقامات دولتی و قضایی جمهوری اسلامی و هشدار در مورد ظهور استبداد، نظر خود را در مورد مسیر حرکت اعتراضی مردم ابراز داشته است.
روز سه شنبه، 13 بهمن (2 فوریه)، سایت کلمه، که معمولا خبرها و دیدگاه های میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان دولت را منتشر می کند، به مناسبت فرا رسیدن سالگرد جشن های پیروزی انقلاب اسلامی متن مصاحبه ای را انتشار داده که در آن آقای موسوی، با یادآوری تحولات منجر به انقلاب سال 1357، شرایط کنونی جمهوری اسلامی را با آنچه که اهداف انقلاب می داند مقایسه کرده است.
آقای موسوی گفته است که پس از انتخابات اخیر ، انقلاب اسلامی در معرض نقد قرار گرفته و از جمله کسانی در صدد یافتن وجوه تشابه و برخی هم در پی کشف تفاوت های بین تحولات منجر به انقلاب سال 1357 و حوادث بعد از انتخابات برآمده اند و در تشریح روند منجر به سقوط نظام سلطنتی در ایران، اظهار داشته است که در سال های اول انقلاب، مردم ایران، و از جمله خود او، قانع شده بودند که تمامی عواملی که می تواند به استبداد و دیکتاتوری منجر شود از میان رفته اما افزود که در حال حاضر، چنین اعتقادی ندارد.
میرحسین موسوی در توضیح دیدگاه خود اظهار داشت که "بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندان ها و کشتن بی رحمانه مردم در خیابانها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند، نشاندهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است."
وی قوه قضائیه را به بی قانونی و تبعیت از اهداف سیاسی متهم کرد و گفت که مردم متوجه شده اند که "دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد" و افزود که "با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت دفاع کرده، به قوه قضائیه دست مریزاد بگوید."
اشاره آقای موسوی به اظهارات احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران است که در خطبه های نماز جمعه هفته گذشته، از قوه قضائیه به خاطر اعدام دو نفر در ارتباط با اتهامات سیاسی، تشکر کرد و با توصیه به اعدام تعداد بیشتری از بازداشت شدگان پس از انتخابات، کشتن آنان را برای خاتمه دادن به اعتراضات مردم لازم دانست.
"با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند تا امام جمعه بیرحمی که همواره از تبعیض و خشونت دفاع کرده، به قوه قضائیه دست مریزاد بگوید"
میرحسین موسوی
میرحسین موسوی در مورد نحوه عملکرد قوه قضائیه گفت که "وقتی ملت ما می بینند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضائیه حکم می رانند و در حقیقت، این قوه قضائیه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسند که ما در اول انقلاب زیاد خوشبین بودیم."
وی در عین حال گفت که مردم ایران در طول تاریخ و در جریان جنگ آزموده شده اند و اقدامات خشونت آمیزی که با هدف مرعوب کردن آنان صورت می گیرد تاثیری نخواهد گذاشت.
آقای موسوی با اشاره اظهارات برخی مقامات دولتی از جمله "خس و خاشاک و بزغاله و گوساله" خواندن مردم را نشانه باقی ماندن ریشه های استبداد خواند و گفت که بهتر بود "قوه قضائیه به جای اعدام چند جوان و نوجوان که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد."
'روحیه استبدادی مسئولان'
میرحسین موسوی از بازداشت معترضان به نتیجه انتخابات، از جمله علیرضا بهشتی، فرزند آیت الله محمد بهشتی، انتقاد کرد و افزود که "ما کاملا از قوه قضائیه قطع امید کرده ایم و قوه قضائیه ای که فرزند فرهیخته، آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزادیخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند، خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است."
میرحسین موسوی در مصاحبه با سایت کلمه، حکومت را به زندانی کردن افراد بی گناه و تلاش برای پرونده سازی علیه آنان متهم کرد و افزود که "در حالیکه منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان مشغول جولان هستند، آنها به جای اینکه دنبال جاسوسان واقعی باشند، انسان های شریف و مومن را به جاسوسی متهم می کنند."
آقای موسوی گفت که پیش از این، از مشاوران بازداشی خود نام نبرده بود تا نسبت به تمام زندانیان سیاسی ادای احترام کرده باشد اما از اینکه در کنار آنان نیست احساس شرمندگی می کند.
وی در پاسخ به این سئوال که آیا می تواند از وجود روحیه استبدادی مسئولان دولتی مثال هایی بیاورد، گفت که یک نمونه واضح این است که "زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد و این فقط گفته مخالفان دولت نیست، بلکه اصولگرایان منصف و آگاه هم از این مساله می نالند."
وی به عنوان نمونه های دیگری از آنچه که استبداد مقامات می خواند، به عدم پاسخگویی دولت به دیوان محاسبات عمومی، ابهام در مورد نحوه فروش نفت و شیوه به کار بردن عواید آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و "ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب" اشاره کرد و این وضعیت را بازگشت به دوران "حتی قبل از پهلوی ها" دانست.
میرحسین موسوی "مظلوم واقع شدن مجلس و قوه قضائیه" را نیز نماد دیگری از استبداد کنونی توصیف کرد و به عنوان نمونه ای از بی اختیار بودن مجلس، گفت که "در حالیکه به مجلس به دلیل جنایات بی سابقه کهریزک گزارش داده شده است، یکی از مسئولین می گوید مساله کهریزک بیخود بزرگ شده" و افزود که در حالیکه قانون اساسی بر استقلال قوه قضائیه تاکید کرده، امروز قضات به کارگزاران نیروهای امنیتی مبدل شده اند به نحوی که "باید دید آیا قاضی فرمان می دهد و تصمیم می گیرد یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟"
آقای موسوی دولت را به ندانم کاری متهم ساخت و گفت که "امروز کسانی که مسئول شوربختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند، کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصادی کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کنند از این وضعیت استفاده کنند."
آقای موسوی همچنین در مورد نحوه عملکرد دولت در ارتباط با سهام عدالت، حقوق بازنشستگان و شیوه اجرای اصل 44، سرنوشت بودجه سال آینده و برنامه چهارم، "مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده" به شدت ابراز نگرانی کرد.
در عین حال، وی آنچه را که "عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد" می خواند از نتایج انقلاب سال 1357 خواند و گفت که با وجود شناسایی عوامل و ریشه های منجر دیکتاتوری در شرایط کنونی، مردم در برابر آن مقاومت می کنند.
قانون اساسی و حق تظاهرات
میر حسین موسوی در پاسخ به سئوالی در این مورد که کسانی هستند که عبور از قانون اساسی را راه حل واقعی مشکلات کنونی می دانند، گفت که "انشاء الله همه ماه برای اصلاح به میدان آمده ایم و نه برای انتقام گیری یا کسب قدرت یا ویرانگری" و افزود که "راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است" و در این زمینه، سوء ظن برخی از قشرهای جامعه نسبت به چنین شعارهایی را مطرح ساخت.
وی همچنین هشدار داد که "گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رساند" و افزود "اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید، یک خواست خوب و اساسی است ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است."
آقای موسوی قانون اساسی را باعث اتصال بخش های مختلف جنبش مخالف دولت به یکدیگر توصیف کرد و گفت که "شعارهایی امروز مفید است که یا به صورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند" و افزود "به نظر من، تلاش برای سوق دادن مردم به سوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده، اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و به صورت خودجوش و غیرآمرانه بجوشد."
وی در عین حال یادآور شد که "قانون اساسی وحی منزل نیست" و افزود که همانطور که قبلا هم این قانون اصلاح شده، می توان با توجه به نیازهای فکری و مطالبات مردم آن را تغییر داد هر چند تاکید کرد که "باید بدانیم که صرف داشتن یک قانون خوب مساله را حل نمی کند، بلکه باید به طرف سازوکارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون، هزینه های گزافی را برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد."
از آقای موسوی در مورد اجتماعات مردم نیز سئوال شد و او گفت که "راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است" و افزود که "مردم هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را از خود می دانند و درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند" و به نیروهای امنیتی توصیه کرد که "با مهربانی و ملاطفت" با مردم رفتار کنند.
در مورد طرفداران "جنبش سبز" هم، میرحسین موسوی از آنان خواست که "تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد، کم کنند" و گفت که این جنبش متعلق به تمام مردم است و همه باید "به شدت مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند."
از آقای موسوی در مورد نحوه انتشار نظراتش از جمله اظهارات کسانی به عنوان نماینده یا سخنگویان او در خارج از کشور سئوال شد.
وی گفت "در جنبش سبز، هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخنگویی در خارج ندارد" و افزود "یکی از زببایی های فضای سبز آن است که همه حرف های خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد و بنده هم به عنوان یک همراه، نظرات و پیشنهادات خود را در این فضا مطرح می کنم."
آقای موسوی همچنین در مورد نقل قول هایی که از او در سایت ها و فیس بوک و نظایر آن منتشر می شود گفت "مطالب بنده با امضا و در سایت های محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم، و نقل قول هایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد."
متن مشروح و پرسش و پاسخی گفت وگو

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، مهندس موسوی در این گفتوگو که کلمه در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد.
مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:
در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟
در مقدمه لازم می دانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.
بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.
می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟
رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.
عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟
در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.
بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشههای استبداد شاهی میدانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.
انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله مینامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.
گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته، آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند، خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.
امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شدهای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شدهاند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روزها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.
آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟
نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.
همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضیها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟
از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….
مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.
درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.
در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشههای آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.
امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.
مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.
عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟
انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.
ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوءظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.
شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.
هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.
آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟
بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.
به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.
در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.
به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید.
راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.
آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟
در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخنگویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.
گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟
مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.
شنبه 10 بهمن1388
انتقاد از دور جديد برخورد با مطبوعات
به گزارش ايلنا متن نامه رییس مرکز پژوهشهای مجلس به رییس جمهور به این شرح است:
بسماللهالرحمنالرحيم
برادر ارجمند جناب آقاي دكتر احمدي نژاد
رئيس جمهور و رئيس شوراي عالي امنيت ملي
سلام عليكم
مستحضريد كه اصل نهم قانون اساسي مقرر ميدارد كه «در جمهوري اسلامي ايران، آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيكناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروهي يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشهاي وارد كند، و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات ، سلب كند.» همچنانكه در وقايع تاسف بار پس از انتخابات، حاكميت اجازه نداد برخي زيادهخواهان با پشتيباني بيگانگان و منافقين و سوءاستفاده از عصبانيت جوانان معترض با دستاويز قرار دادن آزادي، خطري براي استقلال و وحدت فراهم سازند، دولت هم نبايد به نام دفاع از استقلال كشور براي آزاديهاي مشروع و قانوني شهروندان يا رسانهها محدوديت فراهم كند.
از آنجا كه مسئوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه بر اساس اصل يكصدو سيزدهم بر عهده جنابعالي قرار دارد دو مورد مهم از نقض اصل نهم مذكور را در قوه مجريه ارايه ميكنم تا بر اساس سوگندي كه خوردهايد و اعتمادي كه مردم با راي 25 ميليوني به شما ابراز داشتهاند، براي ترميم موارد اقدام بفرمائيد.
الف) تذكرات مكرر به رسانهها
طي ماه گذشته هيات نظارت بر مطبوعات كه به رياست و مسئوليت وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي تشكيل ميشود در دو نوبت ، به 21 روزنامه و يك هفته نامه تذكر داده و آنها را تهديد به برخورد كرده است كه در اكثريت قريب به اتفاق موارد استنادات بسيار سست و به طرز باورنكردني ناچسب است. در ادامه به نمونههايي اشاره ميكنم:
1. به روزنامه جمهوري اسلامي و روزنامه ديگري تذكر داده شد كه حق نداشته است خبري از متن بيانيه شماره 17 آقاي مير حسين موسوي درج كند.
اين يك واقعيت است كه آقاي مهندس موسوي بايد نزد خدا و خلق پاسخگو باشد، حتي در بيانيه شماره 17، گرچه وي تغيير مسير لطيفي را پيام ميدهد، ولي هنوز تا جبران گذشته راه زيادي باقي مانده است. بسيار تعجب آور است كه هيات نظارت بر مطبوعات به روزنامه جمهوري اسلامي براي چاپ گزيدههايي از متن بيانيه، كه بيشتر روي نكات مثبت تكيه داشت، تذكر داده است! اين تذكر با تشبث به تبصره 8 ماده 9 قانون مطبوعات داده شده است.
تبصره مذكور ميگويد:
تبصره 8- اعضا و هواداران گروههاي ضد انقلاب و يا گروههاي غير قانوني و محكومين دادگاههاي انقلاب اسلامي كه به جرم اعمال ضد انقلابي و يا عليه امنيت داخلي و خارجي محكوميت يافتهاند و همچنين كساني كه عليه نظام جمهوري اسلامي ايران فعاليت و يا تبليغ ميكنند، حق هيچگونه فعاليت مطبوعاتي و قبول سمت در نشريه را ندارند.
. اينكه اعضا و هوادار گروههاي ضد انقلاب محكوم شده حق فعاليت مطبوعاتي و داشتن سمت در نشريات را ندارند، چه ربطي به درج خبر گزيدهاي از بيانيه مير حسين موسوي در روزنامه جمهوري اسلامي دارد؟
2- به روزنامه تهران امروز و 4 روزنامه ديگر به دليل درج پاسخ آقاي دكتر علي مطهري نماينده شجاع و محترم تهران به رئيس دفتر جنابعالي، تذكر دادهاند. علت تذكر « تعريض و توهين به رياست محترم جمهور» در پاسخ آقاي مطهري و مستند آن، بند 11 ماده 6 و بند ج ماده 2 قانون مطبوعات ذكر شده است.
اين قبيل حرفها را نه من و امثال من، بلكه قانون اهانت نميداند كه هيچ، از وظائف و اختيارات نمايندگان ملت و رسالت مطبوعات ميشمارد( ماده 2 قانون مطبوعات ) اصل هشتاد و چهارم قانون اساسي مقرر ميدارد كه “هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي كشور اظهارنظر نمايد”.
اصل هشتاد و ششم نيز نماينده را به خاطر اين اظهارنظرها مصون از تعقيب و توقيف ميشمارد.
قانون استفساريه نسبت به كلمه اهانت و توهين... مصوب سال 1379، تصريح كرده است: " اهانت و توهين عبارت است از بهكاربردن الفاظي كه صريح يا ظاهر باشد و ... با عدم ظهورِ الفاظ، توهين تلقي نميگردد."
ملاحظه ميفرماييد، آنچه 5 روزنامه كشور بهدليل درج آن تذكر گرفتهاند، به تعريف قانوني، متضمن هيچ اهانتي به جنابعالي نبوده است. عجيبتر آنكه هيئت نظارت به بند «11» ماده (6) استناد كرده است كه درباره «پخش شايعات و مطالب خلاف واقع يا تخريب مطالب ديگران» است، در حالي كه اگر توهيني در كار بود، كه نبود، بايد به بند «8» ماده (6) قانون مطبوعات تكيه ميكرد.
اگر قرار باشد كسي را در آن گفت و جواب مؤاخذه كرد، آن فرد رئيس دفتر شماست كه سخنان آقاي مطهري را «سخيف» و فاقد ارزش نقد خوانده وي را متهم كرد، كه «قصدش» از اين اظهارات «سرپوش گذاشتن بر روي جرم سران فتنه» است.
نكته شگفتآور ديگر آنكه هيئت نظارت انتشار اين اظهارنظر يك نماينده مجلس در ارزيابي اثر اقدامات رئيسجمهور در پيدايش فتنه را، مغاير رسالت مطبوعات در نفي مرزبنديهاي كاذب شمرده است! روزنامههاي مذكور با انتشار حرفهاي آقاي مطهري كدام مرزبندي كاذبي را اثبات كردند؟
3. تذكر به 11 روزنامه به دليل انتشار حرفهاي آقاي دكتر حسن روحاني. اگر انتشار سخنراني نماينده رهبري در شورايعالي امنيت ملي، نماينده مردم در مجلس خبرگان رهبري و يكي از منصوبين رهبري در مجمع تشخيص مصلحت، در يك همايش رسمي تخلف است واويلا. يعني انتظار اين است كه روزنامهها پيش از انتشار مواضع مقامات رسمي كشور مميزي راه بيندازند؟ اين مقبول است؟ لااقل مقدور است؟
ـ آقاي روحاني در اين سخنراني به نقد جنبههايي از وضع موجود در عرصه اقتصاد، سياست داخلي و سياست خارجي كه به نظر ايشان مانع تحقق چشمانداز است، پرداخته است و در مجموع، 7 ماه پس از انتخابات هنوز فضاي كشور را مطلوب نميداند. ممكن است در مقام استدلال و استناد، بر سخن آقاي روحاني نقد داشته باشيم و حق هم با ما باشد، ولي كجاي اين سخنان مصداق بند «11» ماده (6) قانون مطبوعات است كه «پخش شايعه و مطالب خلاف واقع و يا تحريف مطالب ديگران» را تخلف ميداند؟ تبصره ماده (3) انتقاد سازنده را «مشروط به دارا بودن منطق و استدلال و پرهيز از توهين، تحقير و تخريب» ميشمارد، وقتي يك مقام رسمي نقدي با ساختار منطقي و استدلال بدون هيچ توهين و تحقير و تخريبي ارائه ميكند، اعضاي هيئت نظارت نميتوانند به سليقه خود آن را غيرسازنده و ناشرش را مستحق بازخواست بخواند. البته بنده برخي از همين مواضع بيان شده آقاي روحاني را در عرصه اقتصادي و سياست خارجي قبول ندارم، ولي هيچكس حق ندارد عقيده خودش را وحي منزل بداند و علاوهبر آن، اظهارنظر مخالف را هم برنتابد.
4. آخرين نمونه از اين دست تذكرات، تذكر به روزنامه اعتماد است. علت تذكر، درج تحليلي در نقد جامعه محترم مدرسين به جهت اعلان فقدان شرايط مرجعيت در آيتا... صانعي است. بنده با روزنامه اعتماد اختلاف مبنايي دارم و سالهاست به آيتا... صانعي نيز ارادتي ندارم. اين را نيز بايد تصريح كنم كه برخلاف نظر تحليلگر اعتماد، اين اولينبار نيست كه جامعه محترم مدرسين مواضع راهگشايي در معرفي علماي واجد شرايط مرجعيت يا اعلان از دست دادن شرايط يا فقدان آن در عالمي اظهارنظر ميكند. اما اين شأن و سابقه مانع نميشود كه روزنامهاي نسبت به اين كار انتقاد كند و مدعي شود كه مرجعيت سلب كردني نيست و اين امر به تشخيص مقلدين بستگي دارد. گرچه استدلالشان ناتمام و از نظر تاريخي، استنادشان نادرست باشد، ولي مقاله اعتماد نه “اختلافافكني بين اقشار جامعه” بود، نه “...تحريص به اعمالي عليه امنيت ”صورت گرفته و نه «پخش شايعات» واقع شده كه هيئت نظارت بتواند به بندهاي 4، 5 و 11 ماده (6) قانون مطبوعات استناد كند.
البته تعجبي ندارد كه چنين برخوردهايي صورت ميگيرد، وقتي كه معاون مطبوعاتي وزير ارشاد، حوزه نقد و نظارت رسانهها را چنين تنگ تعريف ميكند: « وظيفه نقد، نظارتي رسانهها و مخالفان، بايد نقد و مخالفت با سياستهاي استكباري و كشورهاي غربيباشد». (مصاحبه با نشريه كارون 15/10/1388). بهزعم اين معاون وزير، تنها نقد و مخالفت با سياستهاي بيگانگان وظيفه رسانههاست و لابد حق ندارند به دولتي كه با سياستهايش مخالفند از گل نازكتر بگويند.
جناب آقاي رئيسجمهور! جنابعالي پس از توقيف دو نشريه همت و موج انديشه كه معروف است رئيس دفترتان از آنها پشتيباني ميكند، قوه قضائيه را به باد انتقاد گرفتيد؛ و در قسمتي، به درستي فرموديد: «كسي كه در كار فكري است بايد فراغ بال داشته باشد. حال ممكن است چهار نفر سوءاستفاده كنند يا قدر اين فضاي آزاد را ندانند و اشتباه كنند؛ ولي نبايد طوري عمل كنيم كه كسي جرئت نكند يك نقد را در كشور منتشر كند» (سهشنبه 6/11/1388).
مسئوليت اين تنگنظريها و محدوديتهاي غيرقانوني براي مطبوعاتي كه نسبت به شما و دولتتان انتقاد ميكنند، با جنابعالي است. اگر به اين مسئوليت به خوبي عمل بفرماييد، آنگاه انتقاد شما به قوه قضاييه حمل بر آزاديخواهي خواهد شد.
جناب آقاي رئيس جمهور نگاهي مجدد به اصل نهم قانون اساسي مترقي ما يادآور اين حقيقت است كه حال كه بحمدا... با حضور ميليوني 9 دي مردم در دفاع از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و نفي فتنهانگيزي و دخالت بيگانگان، اميد دشمن به شكستن استقلال ملي به يأس گراييده است، وظيفه دولت در عرصههاي رسانهاي و سياسي تقويت آزادي و منع از محدوديتهاي غيرقانوني يا سختگيريهاي تنگنظرانه است. در اين مسير، به نظر بنده، رهبري، مجلس و مردم از شما حمايت خواهند كرد.
چهارشنبه 23 دی1388
برای شریعتمداری احترام قائلم
حسین شریعتمداری دو چهره دارد. که به عقیده من در هر دو چهره اش می توان زبردستی و توانایی را مشاهده کرد. نخست به عنوان یک روزنامه نگار و نویسنده و سپس به عنوان یک چهره اطلاعاتی و تئوریک. در هر دو چهره شریعتمداری فردی توانا است و از دیدگاه من قابل احترام. هر چند من و کسانی که همفکران من هستند عقاید و نظریات حسین شریعتمداری را به ارزنی نمی خرند و آنها را بیشتر و بیشتر زائیده تخیلات و همچنین سناریوهای دقیق از پیش ساخته و نوشته شده او برای پیشبردن رویکردی خاص در جهت منافع افراطیون می دانند اما واقعیت این است که این مرد در همین کار استاد و زبردست است. سال ها است که حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان با جمع آوری حلقه ای از همفکران خود به وارد آوردن اتهام به اصلاح طلبان و چهره های سرشناس نظام می پردازد اما در این میان هیج کسی نتوانسته و یا به خود جرات نداده است که در مقابل وی بایستد. شاید بتوان گفت که حسین شریعتمداری به معنایی یک تنه در مقابل حرکت اصلاحات ایستاده است. البته هر که هم در مقابل وی ایستاد با تهمت ها و اتهاماتی دو چندان روبرو شد و لاجرم سر خویش گرفت. نمونه آخر آن علی مطهری فرزند مرتضی مطهری و نماینده مجلس شورای اسلامی بود که در نامه ای به حسین شریعتمداری در مقام دفاع از محسن رضایی برآمد و تندروی های شریعتمداری را مذموم دانست. شریعتمداری اما در پاسخ به این نامه علی مطهری را با القابی نظیر «بسيار ساده لوح و كج فهم» نواخت. در بخشی از پاسخ کیهان به علی مطهری آمده است:«ميزان درك ديني و سياسي ايشان به دليل انتساب وي به استاد شهيد مطهري براي كيهان ناگوار است ولي به فرموده قرآن «ان اولي الناس بابراهيم الذين اتبعوه نزديكترين افراد به حضرت ابراهيم(ع) كساني هستند كه از او پيروي مي كنند» و رابطه سببي با استاد شهيد هنگامي ارزشمند است كه پيروي معنوي از آن شهيد گرانقدر را نيز درپي داشته باشد».
شریعتمداری اما نویسنده ای توانا است. همواره گفته ام که اگر سرمقاله نویس های خوب روزنامه های ایران را به تعداد انگشتان یک دست محدود کنیم. حسین شریعتمداری یکی از آنها است.
در مناظره دیشب با شریعتمداری روبرو بودیم که با توانایی و تسلط سخنان خود را بر زبان می اورد و استدلال می کرد. البته در اینجا قصد بررسی صحت و سقم و درستی و نادرستی سخنان شریعتمداری را ندارم اما واقعیت است که شریعتمداری که من در برنامه دیشب دیدم مردی بود که با ذهن کانالیزه شده و منظم و کاملا طبقه بندی شده سخنان خود را مطرح می کرد. نظم شریعتمداری در بیان سخنانش مثال زدنی بود. استفاده او از استعاره و تشبیه و همچنین مثل ها بسیار ماهرانه بود.
به اعتقاد من اوج مهارت شریعتمداری آنجایی بود که ناگهان گفت:« آقا اصلا تقلب شده. من می گم یازده میلیون در انتخابات تقلب شده » اگرچه بعد از این سخن شریعتمداری با منطق خود میرحسین موسوی را متقلب انتخابات معرفی کرد اما استفاده از این تکنیک در مناظره بسیار هوشمندانه بود. شریعتمداری با ارامش به سخنان کواکبیان که با شدت و حدت بیان می شد گوش می داد و در مقابل در آرامش کاملا و با طبقه بندی استدلال های خود حرفهایش را بیان می کرد.
اینها که نوشتم به معنای تائید استدلال های سخنان شریعتمداری نیست. چه اینکه جماعت روزنامه نگار چون من شریعتمداری را خوب می شناسند و به نحوه تفکر و منطق او کاملا واقفند.
در مقابل شریعتمداری اما کواکبیان نشسته بود. در خصوص کواکبیان باید چند نکته را به یاد داشت. اگرچه مجری شبکه اعلام کرد که کواکبیان به عنوان مدیر مسئول روزنامه اصلاح طلب مردم سالاری در برنامه شرکت کرده است اما همه خوب می دانیم که کواکبیان نماینده مجلس شورای اسلامی است که البته روزنامه ای هم دارد. کواکبیان نماینده ای است با همه معذوریت ها و محدودیت های یک نماینده آنهم در مجلسی اصولگرا. بنابراین به اعتقاد من کواکبیان از همان ابتدا به نوعی بازنده این مناظره بود. یک نماینده مجلس نمی تواند بسیاری از سخنان را بر زبان بیاورد. او خود به خوبی می داند که محدودیت های امنیتی و اطلاعاتی سخنانی که بر زبان می اورد تا چه اندازه است. کواکبیان نمی توانست وارد جزئیات بسیاری از مسائل بشود. کواکبیان نمی توانست این نکته را بیان کند که تیراندازی در میدان آزادی از سوی بسیجیان بوده و این آنها بوده اند که به سوی مردم تیراندازی کرده و چند تن راکشته اند. کواکبیان نمی توانست این واقعیت را بیان کند که شکسته شدن شیشه های خانه های مردم شکستن و تخریب اتومبیل ها و موتور های پارک شده در کنار خیابان ها و کوچه ها و حتی به آتش کشیدن برخی از اماکن از سوی لباس شخصی هایی که با زنجیر و قمه و چوب و دسته بیل در خیابان ها پرسه می زدند انجام شده است. اگرچه ممکن است برخی بگویند که اینها واقعیت است اما حقیقت ندارد اما در هر صورت اینها مسائلی هستند که رخ داده است.
کواکبیان نمی توانست سخنی از دلیل اصلی شکل گیری اعتراضات خیابانی سخنی بر زبان بیاورد چراکه چنین سخنی بیانش اصولا در رسانه ای مانند سیما ممنوع است. کواکبیان نمی توانست وارد جزئیات ماجراهای کهریزک مجتمع سبحان و کوی دانشگاه و مسجد لولاگر شود. کواکبیان نمی توانست وارد جزئیات نحوه بازداشت و دستگیری زندانیان سیاسی شود که بسیاری از موارد آن برخلاف اصول واضح و روشن قانون اساسی است. اینهامعذوریت هایی بود که کواکبیان به عنوان یک نماینده مجلس در این مناظره داشت. مسلما اگر کواکبیان در این مناظره این سخنان را بر زبان می اورد در وهله اول با جو بسیار تندی در نخستین روز کاری اش در مجلس روبرو می شد و مسلما در انتخابات دوره آتی مجلس نیز تائید صلاحیت نمی شد. و افسوس که امروز دنیا دنیای مصلحت جویی و عافیت طلبی است.
به اعتقاد من چنین مناظره هایی هیچ نتیجه ای به بار نخواهند آورد. چراکه هیچ کسی نمی تواند( یا اجازه ندارد و یا اینکه جراتش را ندارد) در مورد جزئیات تمامی اتفاقات بسیار و ریز و درشتی که در خلال هفت ماه گذشته رخ داده است صحبت کند. از خیلی از نهادها نمی توان انتقاد کرد. به عملکرد بسیاری از نهادها در خلال این هفت ماه نمی توان ایراد گرفت. یا نمی شود و یا اینکه اجازه نمی دهند و یا اینکه کسی جراتش را ندارد. بنابراین به اعتقاد من برنده مناظره شب گذشته حسین شریعتمداری بود که هیچ حد و مرزی نمی شناسد و هیچ کس را یارای متوقف کردنش نیست. شریعتمداری و کیهان در حاشیه امنی به سر می برند که هر چه بکوبند و توهین کنند و یاوه ببافند کسی سرزنششان نمی کند.
مناظره با شریعتمداری و اصولا شرکت در چنین مناظره ّایی روشی دیگر می طلبید که متاسفانه کواکبیان آن را به کار نبست و از به کار بستن آن عاجز بود.
پ . ن: برای آشنایی بیشتر با رویه مالوف کیهان در ایراد افترا و تهمت جوابیه عطاء الله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمیُ نماینده دولت در مجلس در دوران هاشمی و نماینده سابق مجلش شورای اسلامی که امروز در لندن به سر می برد بخوانید. لازم به تذکر است که کسی که اتهام می زند خود می بایست اتهام خود را ثابت کند. بنابراین چنانچه شریعتمداری نتوانند ادعای خود را در خصوص پناهنده شدن عطاء الله مهاجرانی به انگلیس ثابت کنند باید به جرم تشویش اذهان عمومی بازداشت شود. البته بنابر ماده ۶۹۷ و ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات بخش بیست و هفتم مربوط به افترا و توهین و هتک حرمت.
ماده ۶۹۷: ماده 697 - هركس به وسيله اوراق چاپي يا خطي يا به وسيله درج در روزنامه و جرائد يا نطق در مجامع يا به هر وسيله ديگر به كسي امري را صريحا" نسبت دهد يا آنها را منتشر نمايد كه مطابق قانون آن امر جرم محسوب مي شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نمايد جز در مواردي كه موجب حد است به يك ماه تايك سال حبس وتا ( 74 ) ضربه شلاق يا يكي از آنها حسب مورد محكوم خواهد شد .
ماده ۶۹۸: هركس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي به وسيله نامه يا شكواييه يا مراسلات يا عرايض يا گزارش يا توزيع هرگونه اوراق چاپي يا خطي با امضاء يا بدون امضاء اكاذيبي را اظهار نمايد يا با همان مقاصد اعمالي را بر خلاف حقيقت راسا" يا به عنوان نقل قول به شخص حقيقي يا حقوقي يا مقامات رسمي تصريحا" يا تلويحا" نسبت دهد اعم ازاينكه از طريق مزبور به نخوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به غير ورد شوديا نه علاوه بر اعاده حيثيت در صورت امكان ، بايد به حبس از دوماه تادو سال و يا شلاق تا ( 74 ) ضربه محكوم شود .
حال بماند اینکه که چرا صدا و سیما این فرصت را فراهم می کند تا افرادی به این نحو در این رسانه به بیان تهمت و افترا علیه دیگران بپردازند. ظاهرا از مناظره های انتخاباتی عبرت نگرفته اند.
پاسخ مهاجرانی به تهمت شریعتمداری
سیدعطا الله مهاجرانی
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
حافظ
در این که حسین شریعتمداری افراطی است تردیدی نیست. حتی دکتر علی مطهری پیشنهاد کرده است ایشان مدتی به جای خوش آب و هوایی برای استراحت بروند تا بلکه این ذهن آشفته و این قلم و زبان خونچکان اندکی آرام گیرد...
نکته ای که بهانه نوشتن این یادداشت شد، این است که کیهان بارها در این سال ها نوشته است که من به انگلستان پناهنده شده ام. در سرمقاله ها، در ستون یادداشت خوانندگان ، و تازگی آقای شریعتمداری در مناظره تلویزیونی با آقای کواکبیان همین ادعا را مطرح کرده است. تکرار یک مطلب هم وقتی در طول سالیان انجام شد، لابد در اذهان مردم تاثیر می گذارد.
جهت اطلاع.....عرض می کنم که من پناهنده نشده ام و هیچگاه به هیچ کشوری پناهنده نخواهم شد. هیچگاه در عمرم گذرنامه دیگری نخواهم داشت. صد البته من در باره هموطنانی که به هر دلیل پناهنده می شوند و رنج ها و دشواری های کسب پناهندگی را تحمل می کنند ، داوری نمی کنم. هر ساله ده ها هزار نفر از مردم افغانستان و عراق و ایران و ترکیه و پاکستان و زیمبابوه و کنگو و سریلانکا به انگلستان پناهنده می شوند که داستانی است پر حسرت و پر اب چشم.....
برای کار های کنسولی مثل تجدید گذرنامه و شرکت در انتخابات در کنسول گری جمهوری اسلامی در لندن رفته ام و حتما تمامی صفحات گذرنامه سابق و فعلی من کپی برداری شده است. مشخص است که من از ویزای اقامت موقت استفاده می کنم. آیه الله خامنه ای دستور دهند همین مورد بررسی شود، که من پناهنده شده ام یا نه. اگر دیدند که سخن نماینده ایشان در روزنامه کیهان و نیز در سیمای جمهوری اسلامی ایران افتراست دستور دهند این موضوع از طریق خود آقای شریعتمداری تکذیب شود. در روزنامه کیهان و سیمای ولایت اعلام شود که پناهندگی این جانب افتراست، البته لابد فردایی هم هست و خدایی و دور فلکی که یک سره بر منهج عدل است.
سه شنبه 22 دی1388
بخوانید و بفهمید که کیهان چه روزنامه ای است
نخستین بار نیست که روزنامه کیهان زبان به فحاشی باز می کند. سال ها است که این رویه مالوف کیهان نشینان است و سال ها است که هیچ کسی جرات این ندارد تا در برابر این فحاشی ها و ناسزاگویی ها و درشت گویی ها قد علم کند. زمانی که یک روزنامه مستقل با تیراز کمتر از ۱۰ هزار عدد به خاطر پوشش ندادن و یا کم پوشش دادن یک خبر مورد تذکر هیات نظارت مطبوعات قرار می گیرد و کسی نیست که به هیات نظارت و شخص جناب آقای رامین بگوید که شما کارتان چیز دیگری است و حق ندارد اولویت خبری را به روزنامه ها دیکته کنیدُ روزنامه کیهان و برادر حسین بازجو به هر نحو و به هر شکل فحاشی می کند . ناسزا می گوید. حسین شریعتمداری و شخصیت های مسخ شده و از خود بیگانه ای مانند پیام فضلی نژاد سال ها است که از بوق کیهان خیال بافی های خود را به خورد مردم می دهند و ذهن جامعه را بیمارتر و بیمارتر می کنند. آنچه که در پی می خوانید سخنی است که از کسی که اگرچه اصولگرایی راست قامت است اما تن به ناپاکی و ذلت نداده و همه جا سخن خود را با احترام بیان کرده است. مطهری این روزها سخن از حق می گوید همانند پدرش. اما بخوانید و ببینید که کیهان چه برخوردی با او می کند.
جوابيه علي مطهري وپاسخ كيهان
حفظ حرمت استاد شهيد آيت الله مطهري ايجاب مي كرد آنچه را آقاي علي مطهري در مقام پاسخ به يادداشت كيهان فرستاده است، چاپ نكنيم تا روح مطهر آن شهيد بزرگوار از اظهارات ساده لوحانه فرزندش كه انتظار مي رفت نشانه قابل توجهي از آن شهيد جليل القدر داشته باشد، آزرده نشود ولي از سوي ديگر استاد شهيد همه عمر شريف و پربركت خويش را صرف ترويج اسلام ناب محمدي(ص) و مقابله با بدانديشان و كج انديشان و منحرفان كرد و سرانجام نيز جان گرانقدر در همين راه نهاده و به لقاءالله رفت. بنابراين، اگرچه درج جوابيه آقاي علي مطهري و برملا شدن ميزان درك ديني و سياسي ايشان به دليل انتساب وي به استاد شهيد مطهري براي كيهان ناگوار است ولي به فرموده قرآن «ان اولي الناس بابراهيم الذين اتبعوه نزديكترين افراد به حضرت ابراهيم(ع) كساني هستند كه از او پيروي مي كنند» و رابطه سببي با استاد شهيد هنگامي ارزشمند است كه پيروي معنوي از آن شهيد گرانقدر را نيز درپي داشته باشد. و بالاخره با عرض پوزش از ساحت استاد شهيد و بيت شريف ايشان، متن كامل جوابيه آقاي علي مطهري چنين است.
جنگ نفس و جنگ نرم
جناب آقاي شريعتمداري دامت بركاته
مديرمسئول محترم روزنامه كيهان
با اهداء سلام «يادداشت روز» شماره يكشنبه 20 دي ماه آن روزنامه محترم به قلم جنابعالي در رد اظهارات اينجانب در مناظره تلويزيوني اخير را ملاحظه نمودم. نظر به وارد نبودن اين رديه، جهت تنوير افكارخوانندگان محترم كيهان لازم است چند نكته را به عرض برسانم:
1)جناب عالي اين مطلب را كه فتنه اخير با نحوه نامناسب و غيراخلاقي مناظره آقاي احمدي نژاد با آقاي موسوي آغاز شد، رد كرده و آن را يك ادعاي مضحك و خنده دار خوانده ايد. همه مردم ايران شاهد بودند كه آقاي احمدي نژاد در آن مناظره به جاي ارائه برنامه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي خود، به اجراي يك پروژه از پيش تعيين شده پرداخت و با لگدكوب كردن حرمت و آبروي برخي مومنان- كه به گفته معصوم حرمت مومن بالاتر از حرمت كعبه است- درصدد افزايش آراء خود برآمد. اين نكته روشن بود كه شعار عدالت ورزي به عنوان يك ابزار براي غلبه بر حريف استفاده مي شود والا اولا چرا ايشان در چهار سال رياست جمهوري خود به فكر افشاي اين افراد نيفتاد و ثانياً چرا درباره افراد مشابه در ميان حاميان خود سخني نگفت و ثالثاً چرا زماني كه آقاي پاليزدار همين مطالب را مطرح كرد از او حمايت نكرد تا آنجا كه وي به زندان افتاد؟ اين امر هيزم آتش اين فتنه را فراهم كرد و سپس آقاي موسوي با ادعاي تقلب در انتخابات اين هيزم را شعله ور ساخت. سكوت امثال جناب عالي در قبال آن حرمت شكني منجر به حرمت شكني هاي ديگر در روزهاي قدس، 13آبان، 16آذر و عاشورا شد.
نيازي به مغالطه و خلط مبحث نيست؛ سخن در اين است كه رئيس جمهور زمينه فتنه را فراهم كرد نه اينكه وي عامل همه حوادث بعد از انتخابات است. فتنه بدون زمينه نمي تواند متولد شود و بدون آن مناظره تخم فتنه كاشته نمي شد. اين كجا و آن خود به ناداني زدن كيهان كجا كه «آيا اگر عليه آقاي هاشمي رفسنجاني حرفي زده شود پاسخ آن حمايت از اسرائيل و آمريكا و اهانت به امام(ره) و انقلاب و امام حسين(ع) است؟»! ضمن اينكه در آن مناظره كه شور انتخاباتي بي نظير را به عداوت ميان مردم تبديل كرد طوري القا شد كه تا چندي قبل كشور در دست دزدان بوده و نيروي نجات بخش تنها چهار سال است كه به فرياد آمده است. آيا اين توهين به رهبرفقيد و كنوني انقلاب و دريدن پرده هيبت و حرمت نظام اسلامي نبود؟ بنابراين تنها مساله توهين به آقاي هاشمي مطرح نبود.
2) در اينكه جنگ نرم دشمن عليه انقلاب اسلامي همواره وجود داشته و اخيراً به دليل بهره مندي از ابزارهاي بهتر تشديد شده است ترديدي نيست اما اصرار جناب عالي بر پيروي سران حوادث اخير از فرمول ديكته شده استراتژيست هاي آمريكايي و اسرائيلي، گذشته از ذات خيال پرداز و واقعيت گريز شما، براي فرار از پذيرش مسئوليت اشتباهات فاحش مديران اين بحران است. لذا انصاف و عدالت در قضاوت شما جايي ندارد. بدون شك همان طور كه رهبر انقلاب فرمودند «ظلم بزرگتر توسط كساني انجام شد كه ادعاي تقلب را مطرح كردند» اما نبايد از ظلم كوچكتر كه توسط طرف خودي انجام پذيرفت غافل شويم. جناب عالي و همفكرانتان چنان از وحدت و آشتي مي ترسيد كه جن از بسم الله، زيرا دوست داريد از اين فرصت استفاده نموده و شخصيتهايي را از انقلاب حذف كنيد و فكر مي كنيد ديگر چنين فرصتي به دست نمي آيد. پيشنهاد مي كنم شما و چند نفر ديگر كه علاقه خاصي به شعله ور ماندن آتش اين فتنه داريد براي چند ماهي به يك منطقه مصفا سفر كرده و استراحت بفرماييد و البته هزينه آن را دلسوزان واقعي انقلاب اسلامي خواهند پرداخت، آنگاه خواهيد ديد كه اين فتنه به آساني خاموش مي شود و قوه قضائيه فرصت خواهد يافت تا فارغ از جنجالها به تخلفات سران دو طرف اين بحران قاطعانه رسيدگي كند.
3) تجاهل كرده و سوال نموده ايد اينكه مي گويند «دو طرف مقصر بوده اند، كدام دو طرف؟» و بعد تلاش كرده ايد معترضان قانوني را با اغتشاشگران و هتاكان يكي كنيد و بگوييد يا بايد با اسلام و انقلاب باشيد و يا با هتاكان. روشن است كه دو طرف كدام اند. يك طرف معترضان و منتقدان قانوني هستند كه البته فرصت طلبان و مخالفان اسلام نيز در ميان آنها نفوذ كرده و در پي رهبري اين حركت هستند و طرف ديگر مديران اين بحران. پرسيده ايد طراحان آشتي خودشان در كجا ايستاده اند؟ پاسخ اين است كه آنها در جايگاه سومي در ميان توده هاي چند ده ميليوني مردم و در كنار رهبر قرار دارند و نگران آسيب ديدن فرزند و جگرگوشه شان يعني انقلاب اسلامي هستند.
4) اين سخن بنده را انتقاد كرده ايد كه گفته ام «اگر فردي نظري از نظرات ولي فقيه را قبول نداشته باشد به معني خروج او از چهارچوب نظام و اسلام نيست». در اينجا ميان فكر و عمل خلط نموده ايد. فكر و عقيده اگر ريشه اي غير از حقيقت جويي نداشته باشد امري اختياري نيست، برخلاف عمل. به همين جهت ممكن است فردي در موضوعي نسبت به نظر ولي فقيه قانع نشده و نظر ديگري داشته باشد اما چون اصل ولايت فقيه را قبول دارد در عمل تابع باشد. مادام كه فردي عليه نظام اسلامي اقدام عملي نكرده است از حوزه نظام و اسلام و ولايت فقيه خارج نشده است.
اينها مسائلي است كه شما به عنوان يك روزنامه نگار بايد به آگاهي بخشي به مردم در اطراف آنها بپردازيد نه اينكه از تحريك عواطف مذهبي مردم بدون اقناع عقلي آنها براي پيروزي بر خصم استفاده نماييد.
بدون اينكه قصد مقايسه در كار باشد بايد گفت مالك اشتر و بسياري از اصحاب خاص اميرالمأمنين(ع) بايد صدها بار شاكر باشند كه كيهان در آن زمان منتشر نمي شد والا آقاي شريعتمداري مطمئناً با همين نوع استدلالها نام مالك اشتر را به دليل اينكه با فرمان اميرالمأمنين(ع) براي عزل ابوموسي اشعري از امارت كوفه مخالفت كرد و حضرت، علي رغم ميل باطني با او موافقت نمود، در ميان مخالفان ولايت علي(ع) ثبت مي كرد! همچنين همه كساني را كه در جنگ احد نظرشان برخلاف نظر پيامبر(ص) جنگيدن با دشمن درخارج از شهر بود ضد رسالت و نبوت اعلام مي نمود! همين طور بود سرنوشت حباب بن منذر يكي از سرداران اسلام كه در جنگ بدر با مكان انتخاب شده توسط پيامبر براي استقرار لشكر اسلام مخالفت كرد در حالي كه رسول اكرم با طيب خاطر استدلال او را پذيرفت و لشكر اسلام را به سوي مكان پيشنهادي حركت داد. بنابراين صرف ابراز رأي مخالف با رأي پيامبر يا امام معصوم هم كسي را ضد رسالت يا امامت و ولايت نمي كند.
طبق تحليلهاي خود جناب شريعتمداري بايد ايشان را از مخالفين ولي فقيه دانست، چرا؟ براي اينكه وي علناً به مخالفت با برخي نظرات ولي فقيه مي پردازد. مثلاً كيهان خوب مي داند كه چنين نيست كه رهبر انقلاب دستور دستگيري سران معترضان را صادر كرده باشند ولي قوه قضائيه سر باز زده باشد. بنابراين آقاي شريعتمداري با اينكه مي داند بازداشت آنان در شرايط فعلي خواست ولي فقيه عادل نيست، هر روز با استفاده از بيت المال به دهها زبان برطبل بازداشت مي كوبد و در جاي قاضي نشسته به كمتر از اعدام هم راضي نمي شود. آيا اين جز مخالفت با نظر ولي فقيه است؟ آيا طبق مباني باطل و با اصطلاحات خود جناب آقاي شريعتمداري ايشان به دليل مخالفت با نظر ولي فقيه به جرگه «دشمنان تابلودار» نظام نپيوسته و با آنان «پالوده» نمي خورد و «پياده نظام دشمن» نشده است؟
مناسب است كه آقاي شريعتمداري براي اثبات ميزان پيروي خود از ولايت، فهرستي از مطالب و مقالات كيهان را كه پس از تأكيد رهبر انقلاب بر «جذب حداكثري و دفع حداقلي» صرفاً در اين مورد به چاپ رسانده منتشر و لااقل نام يك مجذوب را اعلام نمايد. البته كيهان راههاي ديگري هم براي اثبات ولايت مداري خود دارد. مثلاً در قبال صدها مطلبي كه بر لزوم مجازات شديد و سريع سران معترض منتشر كرده- كه بدون شك رسيدگي قانوني به تخلفات آنان امري ضروري است- اگر يكي دو مطلب مستقل در موضوع لزوم پيگيري آنچه دل رهبر انقلاب را «خون» كرد (حمله به كوي دانشگاه) منتشر كرده است يادآوري نمايد.
كثرت مغالطات در مطلب كيهان به حدي است كه براي اهل فكر، روشن و پرداختن به آنها اتلاف وقت است. از جمله اينكه بنده و يا هر كس ديگر كه سخن از آشتي به ميان مي آورد به دنبال «تطهير» سران معترضان است! آشتي هيچ تعارضي با رسيدگي به تخلفات ندارد و تنها راه حل بحران اجراي عدالت در مورد همه است. اگر قرار بر محاكمه است، آقايان موسوي، كروبي و احمدي نژاد بايد به طور همزمان محاكمه شوند گرچه تقصير آنها يكسان نيست.
اگر مردم شريف ايران و به ويژه بسيجيان عزيز به عملكرد برخي افراد رسانه اي در طول ساليان گذشته نگريسته و تأملي در حديث زير نمايند رمز اين مطلب را در مي يابند كه چرا هتاكان دو طرف ماجرا امروز به راه نمي آيند و هر روز جري تر شده و ناآرامي در كشور غذاي روحشان گرديده است.
امام صادق(ع) فرمود: «هركس به منظور عيب جويي و ريختن آبروي مأمني سخن بگويد تا او را از چشم مردم بيندازد خداوند او را از ولايت خويش بيرون كرده و شيطان ولايتش را برعهده مي گيرد.» افراطيون سالهاست كارشان همين است. بنابراين كساني از هر دو طرف كه قصدشان نه حل مسأله و برخورد قانوني با همه متخلفان بلكه ذليل كردن رقباي سياسي در نزد مردم و انجام پروژه زمين زدن اين و آن است به اين آسانيها به راه آمدني نيستند. آري، جناب آقاي شريعتمداري! شما و همفكرانتان جنگ نفس را حل كنيد، مردم جنگ نرم را حل خواهند كرد.
مستدعي است طبق قانون مطبوعات، سطور فوق عيناً در همان صفحه از اولين شماره آن روزنامه محترم درج گردد. قبلاً سپاسگزارم.
با تقديم احترام
علي مطهري
كيهان: پاسخ كيهان به آقاي علي مطهري اگرچه پيشاپيش در يادداشت روز يكشنبه 02/10/88 آمده بود ولي توضيحات بيشتر ايشان درباره اظهارات قبلي خود، بيشتر به عذر بدتر از گناه شبيه است و از اين روي اشاره به نكاتي درباره آن ضروري به نظر مي رسد.
1- از مواردي كه آقاي علي مطهري به جاي استدلال، قلم به ناسزاگويي رانده است صرفنظر مي كنيم و اين پديده را كه عادت افراد بي استدلال است، طبيعي مي انگاريم.
2- اعتراض كرده اند كه چرا ادعاي ايشان درباره آغاز ماجرا از مناظره تلويزيوني احمدي نژاد و موسوي را «خنده دار و مضحك» دانسته ايم و مدعي شده اند كه اهانت احمدي نژاد به هاشمي رفسنجاني آغاز ماجرا بوده است! در اين باره در يادداشت روز يكشنبه توضيح مستدل و مستندي داده ايم و عجيب است چرا آقاي مطهري از كنار اين نكات بديهي به سادگي عبور كرده است كه اولاً؛ فحاشي به احمدي نژاد چند ماه قبل از مناظره كذايي - و حتي از چند سال قبل- آغاز شده و با شدت ادامه داشت تا آنجا كه مطابق اسناد منتشر شده و موجود، طي 4 سال رياست جمهوري احمدي نژاد بيش از 320 هزار مورد تهمت و افتراء عليه رئيس جمهور منتخب مردم از سوي مدعيان اصلاحات- بخوانيد عوامل فتنه- مطرح شده بود. اين اسناد مكتوب و موجود را كه نمي توانيد انكار كنيد.
طرفه آن كه برخي از عوامل اصلي فتنه نيز به اين واقعيت تلخ اعتراف كرده اند و عجيب است كه آقاي علي مطهري كاسه داغ تر از آش شده اند!
ثانياً؛ اگر آقاي مطهري اندكي به خود زحمت بررسي و مطالعه مي دادند به وضوح درك مي كردند كه فتنه اخير از مدتها قبل طراحي گرديده و فرمول آن با صراحت از سوي مجامع رسمي آمريكا و اسرائيل و انگليس به سران فتنه ديكته شده بود و دقيقاً به همين علت بود كه كيهان تمامي مراحل فتنه را پيشاپيش و قبل از اجراي آن پيش بيني كرده بود. امروزه ديگر كند ذهن ترين افراد نيز كمترين ترديدي ندارند كه هدف نهايي سران فتنه، مقابله با اساس انقلاب، نظام جمهوري اسلامي، امام(ره)، رهبري و مباني اعتقادي شيعه بوده است. جناب مطهري! لطفا طفره نرويد و صريحا بفرمائيد كه شعار دادن به نفع اسرائيل و آمريكا، پاره كردن عكس حضرت امام(ره)، اهانت به ساحت مقدس حضرت سيدالشهدا(ع)، آتش زدن اموال عمومي وده ها خيانت و جنايت شرم آور ديگر چه ربطي به دولت و انتخابات و اهانت مورد ادعاي شما به آقاي رفسنجاني دارد؟ راستي جناب مطهري آيا شرم آور نيست كه از كنار اينهمه رذالت عليه اسلام و انقلاب و امام و امام حسين(ع) به آساني مي گذريد؟ آيا به عقيده شما اگر كسي عليه آقاي رفسنجاني حرفي زده باشد، پاسخش اهانت به امام و امام حسين(ع) و حمايت از اسرائيل و آمريكاست؟! ما به جاي شما خجالت مي كشيم!
2- نوشته اند، «اصرار جنابعالي بر پيروي سران فتنه از فرمول ديكته شده استراتژيست هاي آمريكايي و اسرائيلي، گذشته از ذات خيال پرداز و واقعيت گريز شما، براي فرار از پذيرش مسئوليت اشتباهات فاحش مديران اين بحران است»! كه بايد گفت؛ اولا؛ بحران براي سران فتنه و حاميان بيروني و داخلي آنهاست نه براي جمهوري اسلامي ايران كه در راهپيمايي 9 دي نشان داده شد استوارتر و بااقتدارتر از هميشه در ميدان است لطفا؛ بحران سران فتنه، منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها و سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل و انگليس و سردرگمي برخي از ساده انديشان كج فهم كه بعد از حماسه 9 ديماه دچار سرگيجه شده اند را به حساب نظام نگذاريد. ثانيا؛ كيهان براي اثبات وابستگي سران فتنه به آمريكا و اسرائيل صدها سند غيرقابل انكار ارائه كرده است، جنابعالي كداميك از آنها را نفي مي كنيد؟ سران فتنه با آنهمه حمايت مالي و تبليغاتي و هزاران سايت و نشريه تاكنون نتوانسته اند كمترين خدشه اي به اين اسناد وارد كنند. شما كه جاي خود داريد!
3- نوشته است، اعتراض كنندگان «منتقدان قانوني»! هستند و توضيح نداده اند كه آيا آشوب و آتش افروزي و قتل و آتش زدن قرآن و مسجد و پاره كردن عكس حضرت امام و اهانت به امام حسين عليه السلام و... را قانوني! مي دانند؟! و از پاسخ به اين سؤال منطقي كيهان نيز طفره رفته اند كه خود جناب علي مطهري در كدام طرف ايستاده است؟!
4-به اين سخن خود كه گفته بود «اگر فردي نظري از نظرات ولي فقيه را قبول نداشته باشد به معني خروج او از چارچوب نظام اسلام نيست» اشاره كرده و نوشته است «ممكن است فردي در موضوعي نسبت به نظر ولي فقيه قانع نشده و نظر ديگري داشته باشد، اما چون اصل ولايت فقيه را قبول دارد در عمل تابع باشد. مادام كه فردي عليه نظام اسلامي اقدام عملي نكرده است از حوزه نظام و اسلام و ولايت خارج نشده است» دراين باره قبلاً توضيح داده ايم و اينجا فقط بايد گفت؛ آيا سران فتنه طي چندماه اخير عليه نظر ولي فقيه و عليه اسلام و انقلاب و نظام دست به هيچ اقدام عملي نزده اند؟! چگونه مي توانيد انبوهي از اقدام عملي سران فتنه عليه اسلام و نظام و ارزش هاي انقلاب و امام و... را ناديده بگيريد و بعد، چنين فتوايي صادر بفرمائيد! جل الخالق!! ايشان در ادامه براي اثبات نظر خود به قياس مع الفارق پرداخته و پرسيده است آيا مالك اشتر به دليل اين كه با فرمان اميرالمومنين(ع) براي عزل ابوموسي اشعري از امارت كوفه مخالفت كرد، مخالف حضرت علي(ع) بوده است؟ كه بايد گفت آيا جناب مالك اشتر بعد از صدور فرمان حضرت اميرعليه السلام باز هم با آن فرمان مخالفت كرده و به آشوب و غائله و آتش زدن اموال عمومي و همراهي با دشمنان اسلام و... دست زد؟! به قول ملاي رومي «از قياسش خنده آمد خلق را».
5- به فرمايش رهبرمعظم انقلاب درباره جذب حداكثري و دفع حداقلي اشاره كرده و پرسيده اند كيهان تا چه اندازه به اين دستورعمل كرده است؟ كه در پاسخ بايد گفت؛ آيا مقصود رهبرمعظم انقلاب، جذب منافقان، بهايي ها، سلطنت طلب ها و ستون پنجم آنها در داخل كشور و يا جذب موساد و سيا و اينتلجنت سرويس و ... بوده است؟! كه حضرتعالي براي دفاع از آنها سينه سپر كرده ايد؟! و مگر غير از اين است كه كيهان در مقابل اين جماعت فتنه گر و ستون پنجم دشمن ايستاده و ماهيت آنها را با ارائه اسناد غيرقابل انكار، افشا كرده است؟! اگر غير از اين است بفرمائيد! چرا آسمان و ريسمان مي كنيد؟! وانگهي؛ مگر همه اين جماعت در مقابل توده هاي چندده ميليوني روز 9 ديماه يك اقليت ناچيز و فوق العاده اندك نيستند؟ بنابراين نفي آنها همان دفع حداقلي در مقابل حمايت از توده هاي عظيم مردم است. آيا غير از اين است؟ راستي جناب مطهري، چه اصراري داريد كه از اين گروه اندك و فتنه جو كه بي اعتقادي خود به انقلاب و امام و ائمه اطهار عليهم السلام را فرياد كرده اند، حمايت كنيد؟
6- پيشنهاد كرده است كه شريعتمداري و ساير همكارانش «براي چند ماهي به يك منطقه مصفا سفر كرده و استراحت بفرمايند و البته هزينه آن را دلسوزان واقعي انقلاب اسلامي خواهند پرداخت، آنگاه خواهيد ديد كه اين فتنه به آساني خاموش مي شود»!
در پاسخ به پيشنهاد آقاي مطهري بايد گفت: قبل از شما نيز بسياري از كساني كه جنابعالي امروزه سنگ حمايت آنها را به سينه مي زنيد از اينگونه رشوه ها به كيهان پيشنهاد كرده بودند ولي «ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم» و گردش و خوشگذراني در نقاط خوش آب و هوا ارزاني كساني باد كه به قول حضرت امير عليه السلام «دينهم دنانيرهم»! ما مي دانيم كه حضرتعالي شخصي ساده زيست و اهل دقت در حلال و حرام هستيد و البته بسيار ساده لوح و كج فهم. بنابراين كاش مي فرموديد كه پيشنهاد اين رشوه را چه كسي به شما ديكته كرده است؟! مواظب باشيد رشوه اي كه به كيهان پيشنهاد كرده ايد از 400 ميليون دلار بودجه اي كه خانم هيلاري كلينتون - يا مطابق ديدگاه موسوي «خانم هيلاري سادات كلينتون»!- از اختصاص آن براي مقابله با اسلام و انقلاب و امام و رهبري خبر داده بود، نباشد!
راستي پيشنهاد شما چقدر با آرزوي ديرينه دشمنان داخلي و خارجي انقلاب و امام(ره) كه همه روزه از رسانه هاي تحت سلطه خود فرياد مي زنند شبيه است؟!
7- و بالاخره يادداشت كيهان خطاب به سران فتنه بود و در آن فقط اشاره اي به اظهارات شما شده بود ولي متاسفانه جنابعالي احتمالا بي آن كه بخواهيد و از روي بي دقتي در نقش سخنگوي سران فتنه ظاهر شده ايد!
دوشنبه 14 دی1388
تذکر جالب ارشاد به روزنامه اعتماد
به گزارش فارس روابط عمومي معاونت امور مطبوعاتي و اطلاعرساني در قسمتهايي از مطلب روزنامه اعتماد، اقدام جامعه مدرسين حوزه علميه قم در سلب شرايط مرجعيت آقاي شيخ يوسف صانعي «جديد و نگرانكننده» ناميده شده است.
در اين تذكر آمده است:«مطلب براساس بند 11 ماده 6 قانون مطبوعات كه «پخش شايعات و مطالب خلاف واقع» را غير مجاز ميداند، خلاف قانون مطبوعات است؛ زيرا اولاً در موارد مشابه اين اقدام سابقه روشني دارد و ثانياً «جامعه مدرسين حوزه علميه قم» از منظر امام خميني (ره) چنين توصيف شده است: «مگر همانها (جامعه مدرسين) نبودند كه در كوران مبارزه حكم به غير قانوني بودن سلطنت دادند؟ مگر همانها نبودند كه وقتي يك روحاني به ظاهر در منسب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت؛ او را به مردم معرفي كردند؟ اگر خداي ناكرده اينها شكسته شوند، چه نيرويي جاي آنها را خواهد گرفت؟ و آيا ايادي استكبار، روحانينماهايي را كه تا حد مرجعيت تقويت نموده است،فرد ديگري را بر حوزهها حاكم نميكنند؟» (صحيفه نور جلد 21 صفحه 287). براين اساس مطلب روزنامه شما در تخريب جايگاه «جامعه مدرسين» به مقابله با ديدگاه امام خميني(ره) پرداخته است.
همچنين در پايان همين مطلب روزنامه آمده: «بايد ديد كه اقدام جامعه مدرسين... چه واكنشي در ميان فقها، علما و نيز مقلدان و محافل مذهبي خواهد داشت»؛ اين جمله تفرقهانگيز كه تقابل ساير حوزويان و محافل مذهبي با جامعه مدرسين را دنبال ميكند، از يك طرف با بند ج ماده 2 رسالت مطبوعات در تعارض است و از طرف ديگر تخلف از بندهاي 4 و 5 ماده 6 قانون مطبوعات ميباشد كه «ايجاد اختلاف مابين اقشار جامعه» و نيز «تحريص و تشويق افراد و گروهها به ارتكاب اعمالي عليه امنيت، حيثيت و منافع جمهوري اسلامي ايران در داخل يا خارج» را مجاز نميداند.
لذا ضمن تذكر كتبي به آن روزنامه، پرهيز از استمرار قانونشكني، شايعه پراكني و حمايت از قانونشكنان را موكداً به شما يادآوري مينمايد.»
ضمناً روزنامههاي «ابتكار»، «آرمان روابط عمومي»، «كارون» و «روزان» به دليل ارتكاب تخلفات قانوني در همين روز تذكر كتبي گرفتند.
آمدهايم كه مطبوعات بمانند
ایلنا: معاون مطبوعاتي وزير ارشاد گفت: رسانههاي ما به حمدالله در مجموع داراي نيروهاي انساني فرهيخته، آگاه، با بصيرت، دورانديش و جامعنگري هستند كه برخي از عناصر نامتناسب با اين عرصه ممكن است بخواهند فضا را مشوش كنند كه البته ما همه بايد مراقب باشيم.
به گزارش خبرنگار ايلنا، محمدعلي رامين عصر امروز و در حاشيه نشست سراسري استانداران كشور در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر اينكه ارزيابياش از روند توقيف مطبوعات كه اخيرا نيز روزنامه انديشهنو توقيف شده است، اظهار داشت: البته بايد نظر مرا در خصوص ثبات وضعيت مطبوعات بپرسيد نه روند توقيف روزنامهها، زيرا معاونت مطبوعاتي وظيفه حفظ، حراست، حمايت، نگهداري، هدايت و نظارت بر مطبوعات را به عهده دارد.
وي افزود: براي معاونت مطبوعاتي بسيار تلخ است تا روزنامهاي كه تعهدات قانوني داشته و موظف به اجراي قانون در عرصه مطبوعات بوده تخلف كند. با اصرار فراوان به تخلفات مكرر به نحوي كه همه تذكرات شفاهي و كتبي معاونت مطبوعاتي و هيات نظارت و حتي ديدار حضوري معاونت مطبوعاتي با آن روزنامه و حضور مسوولان آن روزنامه در معاونت مطبوعاتي پاسخ ندهد؛ در واقع مسوولان آن روزنامه اصرار داشته باشند بر قانونشكني بنابراين به نظر ميرسد كه ما براي ثبات بازار مطبوعات بايد مقيد به اجراي قانون باشيم تا بتوانيم هم ضريب نفوذ آنها را ارتقا دهيم و هم اعتماد مردم به مطبوعات را تامين بكنيم و جايگاه حقوقي آنها را نيز در افكار عمومي بالا ببريم.
معاون مطبوعاتي وزير ارشاد ادامه داد: ما آمدهايم كه مطبوعات بمانند ولي اگر به هر دليلي يك روزنامه چنين قصدي نداشته باشد و قصد تعارض و مقابله با قانون را داشته باشد قانون مجبور است به منظور ايجاد نظم و انضباط با آن برخورد قانوني داشته باشد رسانههاي ما به حمدالله در مجموع داراي نيروهاي انساني فرهيخته، آگاه، با بصيرت، دورانديش و جامعنگري هستند كه برخي از عناصر نامتناسب با اين عرصه ممكن است بخواهند فضا را مشوش كنند كه البته ما همه بايد مراقب باشيم.


