جمعه 7 بهمن1390
آزادی بیان، از شعار تا واقعیت
ووتریچ طی مصاحبهای با برنامه 60 دقیقه سی بی اس نیوز عنوان کرد: امروز هر کسی من را یک هیولا یا قتل زنان و کودکان میشناسد اما این همه داستان نیست.
مجری میپرسد پس داستان چیست؟
در ادامه این ویدئو عنوان میشود که یک گروه تفنگداران آمریکایی به سرکردگی فرانک ووتریچ پس از اینکه بمبی در کنار آنها منفجر میشود، در واکنش به جای پیدا کردن مهاجمین و حمله به آنان، یک اتومبیل غیرنظامی را هدف تیرهای مستقیم قرار میدهند.
اتومبیل میایستد و سرنشینان این اتومبیل که تعدادی، کودک، زن و مرد هستند، سراسیمه از اتومبیل پیاده میشوند و پا به فرار میگذارند. سربازان آمریکایی به رغم مشاهده زنان و کودکان در میان سرنشینان این اتومبیل، از پشت آنها را هدف تیرهای خود قرار میدهند و تمامی این افراد را میکشند.
این جنایت، به اینجا ختم نمیشود و فرانک دستور حمله به خانههای اطراف را صادر میکند که در مجموع، 24 شهروند عراقی از جمله 3 زن، 6 کودک و 15 مرد در این واقعه کشته میشوند.
فرانک در ادامه این ویدئو میگوید: وقتی از اتومبیل پیاده شدند من شلیک کردم.
مجری از وی میپرسد یعنی از پشت به کسانی که در حال فرار بودند، شلیک کردی؟!
گروهبان آمریکایی جواب میدهد: بله و اگر دوباره هم چنین شرایط اتفاق بیفتد، این کار را خواهم کرد!
مجری آمریکایی با تعجب عنوان میکند: فرانک تو جدی نمیگویی.. آنها تعدادی زن و کودک بودند!
گروهبان آمریکایی با خونسردی سری تکان میدهد و اضافه میکند: این مسائل عاطفه بردار نیست. مسائلی تکنیکی است و ما در این واقعه کاملاً حرفهای عمل کردیم!
صدور حکم 3 ماه زندان برای سرباز آمریکایی بعد از گذشت 6 سال، ضمن برانگیختن خشم مردم عراق، محافل حقوق بشری و معترضان آمریکایی و غربی را در بهت فرو برده است.
تعجب نکنید این سخنان در یکی از پرببینده ترین شبکه های آمریکا و یکی از پربیننده ترین برنامه های این شبکه پخش شده است. این اتفاق در کشوری افتاده است که مسئولان ما معتقدند در آن هیچ ازادي بياني وجود ندارد و در عوض اين ما هستيم كه آزادترين كشور جهان هستيم و هر كسي در ايران مي تواند ببدون لكنت زبان حرفها و انتقاد هاي خود را بيان كند. اما ظاهرا ما فراموش كردهايم كه حتي تحمل سخنان عماد افروغ در برنامه پارك ملت و نوشته حسين علايي در روزنامه اطلاعات را نيز نداريم. شعار آزادي بيان دادن اهميتي ندارد. هر كسي اين كار را بلد است. عمل به آزادي بيان مهم است و هر كسي اين يكي را بلد نيست. از نمونه هاي بالا مي توان دهها مورد عنوان كرد كه اتفاقا بسياري از اين موارد از رسانه هاي خود ما نيز پخش مي شود. نمونه ديگر آن مانوري بود كه رسانه هاي ما در خصوص يادداشت يك تحليلگر آمريكا در روزنامه اي آمريكا دادند. اين نويسنده آمريكا در اين يادداشت صراحتا خواستار ترور باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا شده بود و يادداشتش نيز به راحتي در يك روزنامه سراسري آمريكايي چاپ شد.
لينك فيلم اين برنامه را كه اتفاقا يكي از سايت هاي اصولگرا آن را منتشر كرده مي توانيد از اينجا ببينيد.
شنبه 14 آبان1390
این کلاف پیچ وا پیچ
نزدیک به سی و سه سال از انقلاب ایران می گذرد و به جرات می توان گفت که در تمام این سال ها بحث روابط ایران و آمریکا یکی از جدی ترین مباحث در عرصه سیاست خارجی بوده است. آمریکا کشوری است که ایران از همان ابتدای انقلاب آن را به عنوان دشمن خود شناخته و هنوز پس از و سی و سال هیچ رخداد و تحولی در روابط این دو کشور رخ نداده است که بتواند اندکی از خصم و دشمنی میان این دو بکاهد. هر دو کشور همواره تلاش کرده اند تا منافع یکدیگر را در هر کجای دنیا تهدید کرده و تحت فشار بگذارند و در طول این سالیان بوده است تحولاتی که نه تنها از شدت دشمنی میان این دو کشور نکرده بلکه به آن افزوده است. این رخداد حتی برخی از روزنه های امید در روابط دو کشور را که به صورت مقطعی گشوده می شد، کور کرده است.
نخستین جرقه ایجاد تنش در روابط دو کشور به 13 آبان سال 1358 برمی گردد. تا آن زمان و به رغم گذشت نزدیک به یک سال از پیروزی انقلاب سفارت آمریکا در تهران همچنان دایر بود. اما اتفاق دیگری رخ داد که سرنوشت این سفارتخانه و کارکنانش را تغییر داده و سرنوشتی نو در روابط ایران و آمریکا رقم زد. محمدرضا پهلوی که پس از فرار از ایران در کشورهای مختلفی آواره شده بود، ایران بارها درخواست بازگشت و محاکمه وی را مطرح کرده بود با مساعدت مقامات آمریکایی به یکباره سر از آن کشور درآورد. پذیرش شاه از سوی آمریکا به نوعی موجب غلیان احساسات انقلابی دانشجویان ایران شد. از سوی دیگر اما خمینی طی پیامی در 12 آبان 58 در اعتراض به پذیرش شاه از سوی رژیم آمریکا از دانش گاهیان و طلاب حوزوی خواست " با قدرت تمام مبارزه خود را علیه آمریکا گسترش دهند." به این ترتیب بود که فکر تظاهرات رد مقابل سفارت آمریکا در هسته ای دانشجویان پیرو خط امام شکل گرفت. اما کسی نمی دانست که این تظاهرات به ناگاه تبدیل به تسخیر سفارت خانه خواهد شد.
ساعت ۱۰و ۳۰دقیقه صبح 13 آبان حدود 400 نفر از دانشجویان که در حال شعاردادن در خیابان آیت اله طالقانی به سوی دانشگاه تهران در حرکت بودند. هنگامی که جلوی در اصلی سفارت آمریکا رسیدند، مسیر خود را تغییر دادند و پس از گشودن زنجیرهای این در به داخل سفارت رفتند. در همان زمان گروهی از دانشجویان نیز از دیوار خود را به داخل سفارت رساندند و پیشروی به سوی ساختمانهای داخلی سفارت را آغاز کردند. از همان لحظههای اول تصرف سفارت آمریکا، گروههای مختلف مردم در مقابل در سفارت اجتماع کردند و به دادن شعارهای ضد آمریکایی میپرداختند دانشجویان در سه بیانیهای که تا ساعت 6 بعد از ظهر همان روز از طریق بلندگو پخش کردند، اعلام کردند که ساختمان اصلی سفارت تا ساعت 15 به تصرف کامل درآمد. از ساعت 16 آزاد کردن گروهی از ایرانیانی که به عنوان ارباب رجوع یا کارمند در داخل سفارت بودند آغاز شد و آمریکاییان را با چشم بسته به محل دیگری منتقل شدند.»
جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در کتاب خاطرات خود میگوید: «4 نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاریخی است که من آن را هرگز فراموش نخواهم کرد. ما شدیدا نگران بودیم. در روزهای نخست تصور میکردم گروگانها به زودی آزاد خواهند شد، اما پس از آنکه بازرگان، نخست وزیر دولت موقت در کوششهای اولیه خود برای آزادی گروگانها با شکست مواجه شد، نگرانی ها افزایش یافت.»
در دولت آمریکا نیز در مورد راه برخورد با ایران اختلافاتی پیش آمده بود. گروهی به نمایندگی سایروس ونس وزیر خارجه، راههای دیپلماتیک و گفتگو و در نهایت تحریمهای اقتصادی و پروازی را پیشنهاد میکردند و گروهی دیگر به رهبری زیبیگینو برژینسکی مشاور امنیت ملی، دخالت نظامی را برای حل مساله گروگانگیری لازم میدانستند. این اختلاف تا به آنجا پیش رفت که سایروس ونس پس از حمله نظامی آمریکا در صحرای طبس که منجر به شکست آمریکا شد، استعفا کرد. آمریکا در اولین واکنش، اقدام به تحریم اقتصادی ایران و بلوکه کردن اموال و داراییهای ایران در بانکهای آمریکایی و بانکهای خارجی مستقر در آمریکا کرد و به این ترتیب روابط میان ایران و آمریکا وارد فاز تنش شدید و حتی دشمنی شد. در نهایت البته مذاکراتی میان دولت کارتر و ایران صورت گرفت. نتایج این مذاکرات قرارداد الجزیره در سال 1981 بود که براساس آن ایران گروگانها را آزاد میکرد و آمریکا نیز متعهد میشد در سیاستهای ایران دخالت نکند.
دوره نخست وزیری میرحسین موسوی؛ ماجرای مک فارلین
مهمترین اتفاق در این دوره در روابط ایران و آمریکا در سال 65 رخ داد. ماجرایی که با نام ایران کنترا یا مک فارلین مشهور است. در ۱۴ ژوئن ۱۹۸۵ در طی ماجرای پرواز تیدبلیوای ۸۴۷ که دو لبنانی، اقدام به ربایش هواپیما کردند و خلبان را مجبور کردند در فروگاه بیروت بر زمین ب نشیند، در نهایت اما با میانجیگری هاشمی رفسنجانی در طی سفرش به سوریه و لبنان، گروگانگیرها گروگانها را آزاد کردند. این مسئله توجه رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا را به خود جلب کرد. به این ترتیب بود که آمریکا مدتی بعد برای حل بحران ربایش برخی کارکنان سفارت آمریکا در بیروت تلاش کرد مجدداً از کمک ایران سود ببرد. ژاپن و پاکستان نیز در این خصوص نقش میانجی آمریکا را بازی می کردند.
به این ترتیب هیئتی در تاریخ۴ خرداد ۱۳۶۵جهت مذاکرات وارد تهران شدند که عبارت بودند از الیور نورث، رابرت مک فارلین، تحلیل گر سازمان سیا و مشاور امنیتی رونالد ریگان، جورج کیو، از مقامات شورای امنیت ملی و هوارد تیچر و امیرام نیر، یکی از ماموران سرویس امنیت اسرائیل.
بر اساس گفتههای هاشمی رفسنجانی مکفارلین و همراهانش با نام ایرلندی با یک هواپیمای حمل سلاح وارد ایران شدند. در بدو ورود به ایران، اعضای این هیئت به یک هتل برده شدند.در مدت ۵ روز مکرراً به درخواستهای رابرت مکفارلین مبنی بر ملاقات با یکی از مسئولان ردهبالای ایران پاسخ منفی داده میشد. ماموران ایرانی اعضای هیئت را تهدید میکردند در صورتی که هدف و نقشه اصلی حضور غیرمنتظره در ایران را شرح ندهند، هویتشان در رسانههای جمعی معرفی خواهد شد.
بعد از آن اولین دور مذاکرات به مدت ۲ ساعت انجام شد. در این جلسه مقامات سیاسی ایران حاضر نبودند و تنها فرماندهانی از سپاه پاسداران هیئت ایرانی را تشکیل میدادند. دور دوم مذاکرات به دلیل ترک جلسه توسط مکفارلین تنها نیمساعت ادامه پیدا کرد. وی این اقدام را به نشانه اعتراض به بیتوجهی مقامات ایرانی نسبت به حضور وی در ایران انجام داد. دور سوم بدون حضور مکفارلین و با حضور چند دیپلمات ایرانی و به مدت ۶ ساعت انجام شد. در دور سوم، چهارم و پنجم توافقات نسبی بین طرفین انجام شد. در پایان دور ششم مذاکرات، هیئت آمریکایی به این دلیل که نتیجه مذاکرات را موردقبول نمیدیدند، درخواست بازگشت به آمریکا را مطرح نمودند. این گروه در پایان دور هفتم مذاکرات (۷ خرداد ۱۳۶۵) گذرنامه خود را دریافت و ایران را ترک کردند. در نهایت اما اینگونه به نظر می رسد که توافقاتی میان دو هیات به انجام رسید. چه اینکه بنیامین ویر گروگان آمریکایی در لبنان، در ۲۴ مهر ۱۳۶۵ آزاد شد و دومین گروگان نیز در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۶۵ آزاد شد. هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات سال 65 خود در تاریخ 14 آبان می نویسد:«جلسه سران قوا در نخست وزیری بود. تصویب شد که مساله ازادی گروگان ها و تامین نیازها ادامه یابد. وزارت خارجه مساله را با فرانسه تعقیب کند و پیشنهاد مبادله جاسوس آمریکایی، با پولهایمان در آمریکا را نیز تعقیب نماید. همچنین مقرر شد اگر بتوانیم، لبنانی ها را راضی کنیم تا دونفر از گروگان ها را با خواست سوریه ازاد کنند». هاشمی رفسنجانی البته در این بخش از خاظرات خود نکته ای را بی توضیح رها کرده است. او در این پاراگراف از «تامین نیازها» سخن به میان اورده است اما توضیح نداده است که این نیازها چه بوده اند؟ آیا محموله سلاحی که مک فارلین به همراه آورده بوده در ازای آزادی گروگان ها دریافت شده بود و یا اینکه بعد ها محموله هایی از سلاح مورد نیاز ایران در جنگ با عراق به ایران ارسال شد؟
هاشمی رفسنجانی البته در خصوص این ماجرا همواره بر وجه پیروز ایران تاکید کرده است. او در 16 آبان سال 65 در نماز جمعه تهران در خصوص ماجرای مک فارلین گفت:«من به طور جدی معتقدم که آمریکا می خواهد از مساله گروگان ها به جمهوری اسلامی برسد و این نشانه باخت آنها و برد ما است. او به سخنان آلکساندر هیگ وزیر خارجه سابق آمریکا اشاره کرد که گفته بود:« آمریکا با قبول قدرت اول بودن ایران در منطقه نمایندگانش را به ایران گسیل داشت». هاشمی سپس این اعتراف مقام آمریکایی را نشانه پذیرش شکست ناپذیری ایران در جنگ از سوی آمریکا دانست. اما واضح به نظر می رسد که دراین میان معامله ای میان ایران و آمریکا صورت
گرفته بود چه اینکه هاشمی در تاریخ 20 آبان سال 65 در خاطرات خود با صراحت از انجام معاملهاي ميان ايران آمريكا ياد ميكند و می نویسد:« در جلسه سه شنبه نمایندگان شرکت کردم. توضیحاتی درباره جنگ، سفر مک فارلین، معامله با آمریکا بر سر گروگان ها در لبنان و بازداشت میرزایی و احمد کاشانی دادم و نمایندگان را نصیحت کردم که به اختلافات دامن نزنند».
دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی؛ دوره بیم و امید
سال 1376 سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری ایران به پیروزی رسید و به عنوان رئیس جمهوری اصلاح طلب که سیاست تنش زدایی با غرب را در راس سیاست خارجی خود داشت قدرت را در دست گرفت. و به جرات ميتوان گفت كه در اين دوران سياستخارجي ايران در رابطه با غرب دوره شكوفايي خود را سپري مي كرد. از سوی دیگر مدت کوتاهی پس از انتخاب، سید محمد خاتمی در گفتوگو با شبکه «سیانان» خواستار گفتوگوی تمدنها شد. این امر موجب شد که تا زمینه هایی برای بهبود روابط میان ایران و آمریکا به وجود آید. مدتی بعد مادلین آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا در جریان سخنرانی خود به خاطر دخالتهای آمریکا در براندازی دولت محمد مصدق در سال 1953 از مردم ایران عذرخواهی کرد. به دنبال آن دولت کلینتون تحریمهای ایران در بخش فرش، پسته و خاویر را لغو کرد اما تحریمهای بخش نفت و گاز را تغییر نداد. در مقابل ایران نیز علامتهایی مبنی بر حسن نیت خود را نشان داد. پس از آن در ماه سپتامبر، آلبرایت و کلینتون همزمان با حضور خاتمی در نشست سالانه سازمان ملل در این نشست شرکت کردند. آلبرایت پس از آن با کمال خرازی وزیر خارجه ایران در جریان نشست شش جانبه افغانستان دیدار کرد. این دیدار بالاترین دیدار در سطح دیپلماتیک بین دو کشور پس از بحران گروگانگیری در سال 1979 بود. دلیل این مذاکرات کمک ایران برای برقراری ثبات در افغانستان و مبارزه با طالبان بود.
به ناگاه اما حملات یازده سپتامبر موجی جدید در روابط ایران و آمریکا براه انداخت. و جورج بوش در سخنانی حیرت آور ایران را در کنارعراق از جمله محورهای شرارت نامید. همین امر موحب شد که تمامی تلاش های دولت خاتمی برای تنش زدایی از میان برود و بار دیگر ابرهای سیاه سوء تفاهم بر آسمان روابط ایران و امریکا سایه افکند. البته پس از این نیز ایران و آمریکا مذاکرات خود را در خصوص افغانستان ادامه دارند. پس از حمله آمریکا به افغانستان برای سرنگونی طالبان، دیپلماتهای ایرانی و آمریکایی در جریان مذاکرات نمایندگان اعضای سازمان ملل برای تشکیل دولت جدید در افغانستان دیدار کردند. جمیز دابینز نماینده ویژه آمریکا در امور افغانستان پس از آن در روزنامه واشنگتن پست نوشت: هیچیک از شرکتکنندگان به اندازه ایران موثر نبودند. ایران همچنین با سازمان ملل متحد برای استقرار حدود یک میلیون مهاجر افغانی در خاک خود همکاری کرد. اما در نهایت کانالهای ایجاد شده برای برقراری روابط میان واشنگتن و تهران با اقدام دولت جرج بوش در قرار دادن ایران به همراه عراق و لیبی در «محور شرارت» بسته شد.
ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، دوره احتیاط و اشتیاق
مدت کوتاهی پس از حمله آمریکا به عراق، ایران پیشنهاد مذاکره با واشنگتن را مطرح کرد. بنا به گفته برخی کارشناسان این درخواست ایران به سفارت سوئیس در این کشور تحویل داده شده بود و در آن از قول ایران ادعا شده بود که ایران حاضر است در مورد موضوعاتی همچون حمایت از تروریست و به رسمیت شناختن اسرائیل با آمریکا مذاکره کند. البته کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا با حضور در کنگره اعلام کرد از چنین درخواستی اطلاعی ندارد. این اقدام پس از آن صورت گرفت که منتقدین بوش گفتند سال 2003 زمان بهتری برای مذاکره با ایران بود. در نوامبر 2004 کالین پاول وزیر خارجه مستعفی آمریکا با کمال خرازی همتای ایرانی خود در نشست شرم الشیخ دیدار کرد. اما در واقع این نشست نتایج عملی در روابط دو کشور نداشت. پاول که در این زمان فاقد قدرت رسمی بود مثل یک «اردک چلاغ» عمل کرد.
اما پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد، یکی اتفاق بسیار غیرمعمول رخ داد. محمود احمدینژاد رئیس جمهوری ایران در ماه می سال 2006 نامهای را برای جرج بوش همتای آمریکایی خود فرستاد. هرچند این اقدام از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بینظیر بود اما با استقبال مقامات آمریکایی روبرو نشد. و نامه بی پاسخ ماند. بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی ایران اقدام محمود احمدی نژاد را اینگونه تحلیل کردند که او اشتیاق زیادی به اصلاح روابط میان ایران و آمریکا دارد. اقدام احمدی نژاد در ارسال نامه برای جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در حالی صورت گرفت که ایران سخت ترین فشارها را به خاطر برنامه هسته ای خود از سوی آمریکا هم پیمانانش متحمل می شد و قطعنامه ای نیز از سوی شورای امنیت سازمان ملل با پیشنهاد آمریکا دریافت کرده بود. در نهایت برنامه هسته ای ایران تمامی روابط ایران و آمریکا را تحت الشعاع خود قرار داد. حتی این مسئله موجب شد تا مذاکرات میان دو کشور در خصوص مسائل داخلی عراق و برقراری ثبات در این کشور با خلل مواجه شود. اما در برهه ای از زمان دولت آمریکا تحت فشارهای متحدان اروپایی خود پذیرفت که در خصوص برنامه هسته ای ایران اندکی نرمش نشان دهد. آنچنان که گفته می شود که کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه وقت آمریکا سه هفته از وقت خود را صرف طراحی طرحی برای ایجاد راهی میان بر برای آغاز مذاکره با امریکا کرد. گفته می شود که کاندولیزا رایس حتی این طرح را به صورت زمان بندی شده و براساس یک تقویم تهیه کرده بود. در همین زمان بود که بسته پیشنهادی گروه 5+1 با موافقت امریکا به ایران ارائه شد. این بسته حاوی مشوق هایی بود و در آن تاکید شده بود که اگر ایران این بسته را نپذیرد مجبور است تنبیهاتی را قبول کند. فروش قطعات هواپیما و همچنین برداشته شدن بخشی از تحریم ها از جمله مشوق های این بسته بود. ایران اما در نهایت این بسته پیشنهادی را قبول نکرد و به این ترتیب بار دیگر شرایط وضعیت پیچیده ای به خود گرفت.
دوران ریاست جمهور اوباما؛ دست دوستی با دستکش مخملین
در سال 2009 میلادی(1388) باراک اوباما رئیس جمهوری دموکرات آمریکا شد. اوباما سخن از ایران و تغییر رویکرد کشورش در برابر تهران را از همان زمان رقابت های انتخاباتی به میان آورد. او تاکید داشت که به دنبال تغییر در سیاست خارجی امریکا در قبال همه جهان و دوستی و گفت و گو حتی با دشمنان امریکاست. این رویکرد پس از پیروزی او نیز ادامه داشت اما تحریم های ایران در دوران او نیز تمدید شد، قطع نامه شورای امنیت با تلاش امریکا در مورد برنامه هسته ای ایران به تصویب رسید و حتی فراتر از همه اقدامات یک جانبه و سخت گیرانه امریکا برای تحریم بخش انرژی ایران نیز در کنگره این کشور با موافقت نمایندگان آمریکایی مواجه شد. همه اینها را از ابتدا تهران در قالب ظاهری بودن تغییر در سیاست خارجی امریکا پیش بینی می کرد، تهران از ابتدای امدن اوباما تاکید داشت که تغییر باید در عمل نشان داده شود.
احمدی نژاد بار دیگر در اقدامی غیر منتظره انتخاب اوباما را تبریک گفت و به مانند بوش برای او نیز نامه نوشت. در همان زمان که تبریک احمدی نژاد به اوباما منتشر شد بسیاری از تحلیل گران نوید آغاز فصل جدیدی از ارتباط میان دو کشور را دادند اما نه پیام تبریک او و نه نامه ارسالی او برای رئیس جمهور جدید امریکا با جوابی روبرو شد.
این بار اما باراک اوباما پیام های تبریک نوروزی اوباما برای ملت ایران فرستاد که دو سال پیاپی ارسال شد. با ارسال این دو پیام نیز زمینه این تحلیل را فراهم آمد که می توان به تغییر رویکرد امریکا در برابر ایران امید داشت اما عملا بازخوردی از این تغییر در سیاست های این کشور مقابل ایران دیده نشد. انتخابات ریاست جمهوری در ایران و ناآرامی های پس از آن نیز موجبات تیرگی بیشتر روابط ایران و آمریکا را به دنبال خود آورد.
اما در آخرين تحول در روابط ايران و آمريكا اخيرا هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا سخن از تلاش آمريكا براي برقراري رابطه با ايران به ميان آورد. اما سخنان کلینتون در مصاحبه اختصاصی با دو شبکه فارسی زبان بی بی سی و صدای امریکا که از دید واشنگتن گامی در پیشبرد هرچه بیشتر دیپلماسی عمومی در قبال ایران توصیف شد، با واکنش سرد جمهوری اسلامی مواجه شد.این سخنان گرچه از دید کلینتون نشان از تلاش پیگیر امریکا برای بهبود رابطه با ایران دارد اما در ایران با نگاه مداخله جویانه تعبیر و تفسیر شده است. دو فراز مهم سخنان کلینتون مربوط به حوادث بعد از انتخابات سال 88 و تقاضا برای رابطه با ایران بود. وی در گفت وگو با بيبي سي عنوان كرد: دلیل عدم حمایت کافی دولت آمریکا از "جنبش سبز" این بوده که در زمان آغاز اعتراضات دو سال پیش در ایران، درخواستی از سوی رهبران این جنبش برای اعلام حمایت آمریکا از جنبش دریافت نشد. کلینتون همچنین با بیان اینکه دولت آمریکا از مردم ایران به طور جدی حمایت می کند، افزود: آقای اوباما در پی برقراری روابط دوستانه با ایران بود، اما مقامات ایران به تلاش های او پاسخ مناسبی ندادند. كلينتون همچنين در سخناني به نظر نميرسد اقناعكننده مقامات و مردم ايران باشد گفت:« تحریمهای بینالمللی برای ترغیب ایران به تغییر رویه اعمال میشود». او همچنين در خصوص برقراري رابطه با ايران گفت:« آقای اوباما تمایل خود را برای گفتوگو با رهبران ایران اعلام کرد، اما ساختار حکومت ایران گیج کننده است و معلوم نیست چه کسی تصمیم میگیرد». كلينتون همچنين از بقراري سفارت مجازي آمريكا براي ايران خبر داده و گفت:« دولت آمریکا میخواهد که روابط خوبی با ایران داشته باشد و حتی میخواهد که تا پایان امسال یک سفارتخانه مجازی اینترنتی در تهران داشته باشد که بتواند به پرسشهای مردم ایران پاسخ دهد.» كلينتون همچنين از ايران به خاطر نقش داشتن آمريكا در سقوط دولت دكتر محمد مصدق و همچنين سقوط هواپيماي مسافربري ايران بر فراز آب هاي خليج فارس ابراز تاسف كرده و گفت:« دولت آمریکا عملکردی شفاف دارد و اشتباهات خود را میپذیرد و آماده گفتوگو در مورد انتقاداتی است که به عملکردش میشود». در اين سو اما علي اكبر صالحي وزير امورخارجه ايران در واكنش به سخنان كلينتون گفت:« اظهارات وزیر خارجه آمریکا مبنی بر آمادگی کشورش برای برقراری رابطه با ایران متناقض با دیگر سیاستهای مطرح شده از سوی این کشور است. از یک سو آنها اظهار علاقه میکنند و از سوی دیگر صحبتهایی علیه ایران مطرح میکنند که همسنگ صحبتهای اول آنها نیست. بنای ما برقراری رابطه با تمام کشورهای جهان است، البته به غیر از رژیم صهیونیستی که آن را مشروع نمیدانیم اما برقراری روابط فقط زمانی معنادار خواهد بود که طرفین به صورت مساوی بدون پیش شرط و به صورت هم سطح وارد گفتوگو شوند و البته به نظر میآید هنوز زمان آن نرسیده است.»
تا به امروز نيز به رغم تحليلهاي اكثر تحليلگران مبني بر اينكه دو كشور ايران وآمريكا در صورت مذاكره با يكديگر حرفهاي زيادي براي گفتن خواهند داشت، كلاف سردرگم روابط ايران و آمريكا به دست هيچ دولتي نه در دولتهاي آمريكا و نه در دولتهاي ايران باز نشده است. شايد بتوان گفت كه مهمترين عامل اين ناتواني در عدم اعتمادي است طرفين به يكديگر دارند. و اين بياعتمادي در طول سي و چند سال گذشته هر از چند گاهي بيشتر و بيشتر ميشود.
یکشنبه 25 اردیبهشت1390
هیات دولت فرهنگ لغت بخواند
این روزها بحث درخصوص ادغام وزارتخانهها میان مجلس و دولت داغ است. مجلس بر این عقیده است كه با ادغام دو وزارتخانه در یكدیگر وزارتخانه جدیدی و با شرح وظایفی جدید شكل میگیرد كه براساس قانون این وزارتخانه جدید، نیازمند وزیری جدید است. بنابراین دولت باید برای وزارتخانههای ادغامی به مجلس وزیر معرفی كند و رای اعتماد بگیرد.
دولتیها اما بر این عقیدهاند كه براساس برنامه پنجم توسعه عمل كردهاند و این برنامه به دولت حق داده است تا تعداد وزارتخانهها را از ۲۱ وزارتخانه به ۱۷ وزارتخانه كاهش دهد. دوستان دولتی میگویند قرار نیست شرح وظایف وزارتخانهها تغییری اساسی یابد بلكه این وزارتخانهها به نوعی زیرمجموعه یكدیگر خواهند بود، بنابراین به وزیر جدید احتیاجی نیست.
به هر صورت اینگونه به نظر میرسد كه اختلاف دیدگاهی میان مجلس و دولت وجود دارد. چه اینكه رئیس قوه مقننه، علی لاریجانی، روز سهشنبه ابلاغ ادغام وزارتخانهها را غیرقانونی اعلام كرد و دیروز رئیس دولت در سخنانی با انتقاد از علی لاریجانی این ادغام را بلااشكال دانسته و عنوان كرد كه رئیس مجلس توقعی خلاف قانون از دولت دارد.
نكته جالب اما در این میان سخنان روز گذشته لطفالله فروزنده یكی از معاونان رئیسجمهور است. سخنان وی به گونهای بود كه اینگونه تصور میشود كه غفلتی از معنی كلماتی نظیر «ادغام» و «الحاق»، كه هر دو كلماتی هستند كه بار حقوقی مختص به خود را دارند، صورت گرفته است. فروزنده در سخنانی در توجیه استدلال دولت در معرفی نكردن وزیر جدید برای وزارتخانههای ادغامشده گفت: «اینها در هم الحاق نشدهاند بلكه یك وزارتخانه در یك وزارتخانه دیگر ادغام شده است و قرار نیست كه وزیر جدیدی معرفی شود. اگر در شرح وظایف قرار بر این شد كه وزیر جدیدی معرفی شود این اقدام صورت میگیرد.» بد نیست كه نگاهی به معنی این كلمات بیندازیم.
الحاق در لغت به معنای به هم پیوستگی و پیوند دادن دو چیز به یكدیگر است. به این معنا كه دو چیز بدون اینكه تغییری در ماهیت و شكلشان صورت بگیرد به یكدیگر پیوند داده شده یا چسبانیده میشوند. بنابراین اگر درخصوص وزارتخانهها بحث الحاق در میان باشد میتوان گفت كه دو وزارتخانه در ماهیت و شكل هیچ تغییری نخواهند كرد و تنها به انضمام یكدیگر در خواهند آمد. اگر این سخن درست باشد- كه به نظر نمیرسد درست باشد- باید پرسید كه اگر قرار بود كه وزارتخانهها در ماهیت و شكل خود تغییری نكنند، چه نیازی به پیوند دادنشان به یکدیگر است؟ چه اینكه به این صورت نمیتوان برنامه توسعه پنجم را كه اساسش به كاهش وزارتخانهها مربوط است، محقق كرد.
و اما كلمه «ادغام» در لغت به معنای دو چیز را در هم فرو بردن است. به شكلی كه بخشی از یكی از آنها در دیگری تا حدودی محو شود و از لحاظ شكلی زیرمجموعه دیگری قرار بگیرد. به این صورت در ماهیت و شكل تغییراتی صورت میگیرد. برای مثال اگر دو وزارتخانه صنایع و بازرگانی در هم ادغام شوند، به نوعی یك وزارتخانه در وزارتخانه دیگر فرو خواهد رفت. اگر نگاهی به قاعده ادغام در ادبیات عرب نیز بیندازید درخواهید یافت كه ادغام به معنای درآوردن حرفی از حرفی دیگر است. بنابراین در هم فشردن و در هم فرو بردن دو وزارتخانه در یكدیگر لاجرم منجر به ایجاد وزارتخانهای جدید خواهد شد كه به حسب ماهیت و شكل جدیدش، شرح وظایف جدیدی را طلب میكند و به نظر بدیهی میرسد كه این وزارتخانه جدید نیازمند وزیر جدیدی نیز باشد.
چه اینكه نمیتوان وزیر صنایع را كه تاكنون به امور وزارتخانه قبلی خود به حسب شرح وظایف خاص خود عمل میكرده، بر این داشت تا وزارتخانه جدیدی را اداره كند و شرح وظایف جدیدی نیز بر او تحمیل نشود. بنابراین اگر به واقع سخن از ادغام وزارتخانهها است، لاجرم سخن از وزارتخانهای جدید نیز به میان میآید و این وزارتخانه جدید نیازمند وزیری جدید است و وزیر جدید نیز لاجرم باید از مجلس رای اعتماد بگیرد. از سوی دیگر اما آقای میرتاجالدینی معاون پارلمانی رئیسجمهور در توجیه معرفینشدن وزیر جدید برای وزارتخانههای ادغامشده، میفرمایند كه «اگر شورای عالی اداری بخواهد در ساختار وزارتخانهای تغییری ایجاد كند، آیا برای این تغییرات وزیر آن وزارتخانه باید مجددا از مجلس رای اعتماد بگیرد؟» این سوال سوالی بسیار درست است اما نكته اینجاست كه قرار نیست در ساختار وزارتخانهای بهطور منفرد تغییری صورت بگیرد. بلكه براساس برنامه پنجم قرار بر این است كه دو وزارتخانه مجزا در یكدیگر ادغام شوند.
درنهایت اینگونه به نظر میرسد كه مشكل اختلاف نظر میان دولت و مجلس تا حدودی به عدم توجه به معنای كلمات و بار حقوقی آنها در قانون باز میگردد.
دوشنبه 29 فروردین1390
درس های بازی استیل آذین و پیروزی
مسابقه فوتبال بين پيروزي و استيل آزين كه البته بسيار پرحاشيه نيز بود به طرز قابل توجهي آينهاي از عرصه سياسي كشور را به نمايش گذاشت. عرصه سياسي كه به خصوص از انتخابات سال 88 رياستجمهوري، وارد فاز جديدي شده است. اين بازي فوتبال از لحاظ نحوه قضاوت داور، نحوه نگرش دو تيم به بازي، مسئله اي كه در پايان بازي اتفاق افتاد، نوع منطقي كه هر كدام از تيم ها در توجيه رفتار خود از آن بهره مي برند و فضاي حاكم بر فوتبال ما، مسائلي هستند كه مي تواند براي آنها قرينههايي در عرصه سياست نيز يافت.
نخست بد نيست نگاهي به اين بازي فوتبال بياندازيم. در بازي استيل آزين و پيروزي، در دقايق پاياني بازي دروازه بان استيل آزين در حركتي نمايشي توپي را به روي دروازهاش آمده بود، مهار كرد. پس از آن توپ را با دست به بيرون پرتاب كرد و خودش نيز بر روي زمين نشست. اين اتفاق كه در ظاهر نشان دهنده مصدوم شدن دروازه بان استيل آزين بود، در حالي رخ داد كه هيچ برخوردي از سوي بازيكنان پيروزي با او انجام نشده بود و تنها 2 يا 3 دقيقه نيز به پايان بازي باقي مانده بود. توپي كه به نفع بازيكنان پيروزي به اوت رفته بود اما جريان ساز شد. بسياري، به مانند گزارشگر بازي فكر مي كردند كه بازيكنان پيروزي توپ را براساس بازي جوانمردانه به بازيكنان استيل آزين بدهند اما بازيكنان پيروزي توپ را به روي دروازه استيل آزين ريختند و همان توپ وارد گل شد. پيروزي كه به سه امتياز نياز داشت به خواسته خود رسيد كه استيل آزين كه براي بقا در ليگ برتر امتيازهاي بازيها براش حياتي بود، سه امتياز بازي را از دست داد. همين مسئله مناقشات بسياري را در پي داشت و درگيريهايي را در بازي ايجاد كرد. بازيكنان پيروزي معتقد بودند كه دروازه بان استيل آزين رفتاري ناجوانمردانه نداشته است و تمارض به آسيب ديدگي كرده است و بنابراين آنها مجبور نبودند تا به اين رفتار ناجوانمردانه پاسخي جوانمردانه بدهند. و مسئولان استيل آزين البته دقيقا خلاف اين استدلال را مطرح ميكنند. در اين ميان يك نكته قابل توجه است و آن اينكه اگر دروازهبان استيل آزين تمارض به آسيب ديدگي كرده بود، كه به نظر مي رسد از نظر افكار عمومي و عرف، چنين مدعايي صحيح است،چرا داور مسابقه به او اخطار نداد؟ بنابراين داور در اين خصوص مرتكب اشتباه شده و قانون را رعايت نكرده است.
اين مسئله دقيقا مشكلي است كه ما در عرصه سياسي نيز با آن روبرو هستيم. اگر در بازي استيل آزين و پيروزي داور مسابقه براساس اختيارات خود به موقع از ابزارهاي قانوني كه در اختيار داشت، به شكل بيطرفانه استفاده ميكرد، تيم پيروزي خود براساس تفسير خود از قانون عمل نمي كرد و تمامي حاشيههاي تلخ پس از بازي نيز به وقوع نمي پيوست. با نگاهي به عرصه سياسي كشور نيز همين مسئله كمابيش قابل ملاحظه است. عرصه سياسي كشور ما متاسفانه عرصهاي است كه بسيار شبيه عرصه فوتبال باشگاهي كشور است. بازار تهمتها و شايعات همانقدر كه در فوتبال ما رواج دارد، در عرصه سياست نيز ديده ميشود. دروغبافي و رواج مطالب خلاف واقع، نيز در هر دو عرصه ديده ميشود. عدم پايبندي به قواعد بازي سياست نيز مسئلهاي است كه در هر دو عرصه مشترك است. از سوي ديگر قانون و مجريان قانون در هر دو عرصه فوتبال و سياست، در برخي موارد حساس به نوعي از انجام وظيفه اساسي خود كه اجراي بيچون و چرا و بيطرفانه قانون هستند، ناتوانند.
مسئله اساسي اما در اين ميان لزوم اجراي صحيح قانون است. امروز بسياري از چهرههاي سياسي سخن از لزوم ايجاد وحدت در عرصه سياسي كشور به ميان ميآورند. اما وحدت حول چه محوري بايد انجام شود؟ از سوي ديگر، چند روز پيش نيز رئيس جمهور از مذمت خودي و غيرخودي كردن و ايجاد تفرقه در ميان مردم سخن گفت، اما سوال اينجاست كه ابزار مبارزه با اين آفت جامعه چيست و چه عاملي موجب شيوع اين آفت ميشود؟
در فوتبال ما نيز همين داستان در جريان است. فوتبال ما دچار نوعي از هم گسيختگي و دو دستگي است. به همين دليل است كه چند سال است در عرصه ملي نتيجهاي شايسته نام ايران به دست نمي آوريم. چراكه فوتبال باشگاهي كشور نمي تواند به عنوان يك كل واحد عمل كند و در هويت تيمي به نام تيم ملي شكل بگيرد. اما راه مبارزه با چنين مشكلي چيست؟
به نظر مي رسد كه تنها راه مبارزه با اين آفات چه در عرصه سياسي كشور و چه در عرصه فوتبال كشور، اجراي بيكم و كاست و بيطرفانه قانون است. به نظر مي رسد كه زمان آن رسيده است كه همه جامعه حول محور قانون كه معناي آن در قانون اساسي كشور متبلور شده است، اجماع كنند. قانون اساسي كه اكثر گروههاي سياسي، به رغم مخالفت با برخي اصول آن، در نخستين ماههاي پيروزي انقلاب به آن راي مثبت دادند.
تا زمانيكه كه قانون در همه حوزه ها از سوي مجري بيطرف و بيغرض به اجرا درنيايد، كماكان شاهد خودي و غيرخودي شدن جامعه خواهيم بود. تا زمانيكه در دادخواهي گروه و دستهاي سياسي، مرجع دادستاني، به شكل بيطرفانه وارد نشود و مسئله را حل و فصل نكند، طرفي كه احساس مي كند به او ظلم شده و داد او ستانده نشده و يا دادستان بيطرف عمل نكرده، خود دست به اجراي تدابير مورد نظر خود براي ستاندن حق خود خواهد زد. اتفاقي كه دقيقا كه در بازي پيروزي و استيل آزين رخ داد. چنانچه داور بازي براساس نشانههاي موجود در رفتار دروازه بان استيل آزين به وي تذكر داده و مانع ادامه رفتار او مي شد، شايد تمامي آن رخدادها به وقوع نميپيوست. و بازيكنان دو تيم كه بسياري از آنها بارها در كنار هم و در يك تيم همبازي بودهاند، به آن شكل با يكديگر درگير نميشدند. همه ما ديديم كه اين دوستان قديمي به ناگاه به دو دسته خودي و غيرخودي تبديل شدند و با يكديگر درگير شدند.
متاسفانه هر از چند گاهي چنين حاشيههايي را در عرصه سياسي كشور نيز مي بينيم. فرار از اجراي قانون، اجراي ناقص قانون، دور زدن قانون، بيتوجه قواي قهريه به تخلفات نهادها و چهرههاي سياسي، اظهارات ناصواب از سوي عدهاي كه همواره حاشيه امن دارند و هيچ برخورد قانوني با آنها نميشود و در مقابل ايجاد محيط اضطراب و ايراد تهمت و بيحرمتي به منتقداني كه دلسوز كشور هستند، از مواردي است كه جامعه را به خودي و غيرخودي تقسيم مي كند و درگيري را موجب ميشود. اين شرايط موجب ميشود كه منطقهاي شخصي و گروهي بدون توجه به قوانين كلي كشور به تدريج جاي خود را به خرد مبتني برقانون بدهد. به اين ترتيب است كه ميبينيم كه وحدت در جامعه محقق نميشود و هر كسي از كناري، سازي براي خود كوك ميكند. و جمع اين سازها كه هر كدام كوكي متفاوت دارند، اركستري را رقم مي زند كه صدايش گوشخراش است.
دوشنبه 16 اسفند1389
بگذارید عطا حرفش را بزند
عطا الله مهاجرانی وزیر سابق ارشاد ایران و از وزرای دولت سید محمد خاتمی، هم او که زمانی موجب رونق فرهنگ و اندیشه ایران شد، هم او که زمانی کتاب هایی که وزارت ارشادش به بازار غم زده نشر ایران روانه کرد موجب شکوفایی اندیشه صاحبان فکر در ایران شد، هم او که زمانی سینمایایران را از خمودی و روزمرگی بدر آورد، هم او که زمانی وزارت ارشادش نسلی نو از روزنامه های دگر اندیش و مستقل را به دکه های روزنامه فروشی روانه کرد، هم او که موسیقی در زمان وزارتش نفسی کشید و از تنگنای تنگ نظری ها اندکی بدر آمد، هم او اما امروز مغضوب همان اصلاح طلبانی است که زمانی او را وزیر آزاده دولت خاتمی لقب داده بودند. عطا البته این بار سخنانی بر زبان آورد که دوستان اصلاح طلب انتظار شنیدنش را نداشتند. تمجید از پاک دستی رهبر ایران و تمجید از عدم وابستگی ایران به شرق و غرب. اینها بخشی از سخنانی بود که مهاجرانی بر زبان آورد. و اینها مطلوب نظر دوستان اصلاح طلب نبود.
گروهی عطا را به یکباره ننگ جنبش سبز خواندند. گروهی دیگر عطا را وزیر فاسد دولت خاتمی نام نهادند که به دنبال پول است. گروهی دیگر به یک باره عطا را خائن به جنبش سبز و خون های شهیدانش دانستند. گروهی دیگر نیز عطا را دعوت به توبه کردند. گروهی به ناگاه به تندروی های عطا در سال های نخستین انقلاب اشاره کردند و او را شیر خر خورده نامیدند. گویی همه فراموش کردند که همین عطا مهاجرانی در روزهای نخستین پس از انتخابات سال 88 با ظاهر شدن بر تلویزیون فارسی بی بی سی هر از گاهی امیدی در دل همه نا امیدان روشن می کرد.
اما عطا چه گفته بود؟
گفته بود نمی شود انقلاب ایران را مصری کرد. گفته بود موسوی و کروبی منشوری منتشر کردند و راه اصلاح را انتخاب کردند. گفته بود دوستانی که نگاه انقلابی دارند، انقلابی به معنای تغییر رژیم، این منشور را نمی پسندند. گفته بود اینکه رژیم بایدبرود سخن تازه ای نیست و از آغاز انقلاب هم گروه های مختلف آن را مطرح می کردند. گفته بود به نعبیر شاملو ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را و هنوز را. گفته بود جنبش به بیگانه وابسته نیست و مستقل است. گفته بود جنبش سبز یک نهضت ملی است. گفته بود نیروهای وابسته به قدرت های بیگانه و سلطه جو هستند، ربطی به جنبش ندارند. گفته بود یک شخصیت اطلاعاتی و امنیتی رئیس "وی او ای: است. گفته بود نه به مداخله خارجی باید گفت. گفته بود استقلال و تمامیت ارضی کشور اهمیتش کمتر از جنبش سبز نیست. گفته بود عدم وابستگی نکته اساسی منشور جنبش بسز است. گفته بود من كه از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آيت الله خامنه اي را مي شناسم به عنوان منتقد ايشان اقرار مي كنم كه يك نقطه خاكستري حتي نه تاريك در زندگي اقتصادي ايشان و خاندانشان نمي شود پيدا كرد.
فکر می کنم قسمت آخر گفته های ایشان به مزاق برخی خوش نیامد. به اعتقاد من این قسمت از سخنانش نه جای تحلیل داردو نه جای تامل که بخواهیم در خصوص به مهاجرانی فحاشی کنیم. حرف ها و حدیث ها در خصوص خاندان آیت الله خامنه ای تنها در حد شنیده ها است. حرف مهاجرانی هم یکی از این شنیده ها. ضمن اینکه من شخصا اگر بخواهم حرفی را باور کنم ترجیح می دهم حرف مهاجرانی را باور کنم تا حرف خزعلی یا امثالهم را.
اساس مشکل دوستان مدعی ما که امروز به فحاشی علیه مهاجرانی برخواسته است این است که هنوز دیکتاتورند. مشکل اساسی مملکت ما این است که اگر کسی حرفی در راستای خواسته ما بزند با ما است اما اگر حرفی کمی چپ تر و یا راست تر از خواسته ما بزند، خائن است و بی شرف. ما هنوز نتوانسته اید بپذیریم که هر انسانی به شیوه خودش فکر می کند و تحلیل می کند. البته ملت هم گناهی ندارند. آنقدر نگذاشته اند حرفی از دهانی بیرون بیاید که ملت طرز برخورد را نیز بلد نیستند. از این مرداب «تک گویی ها»، از این منجلاب «فقط من می دانم و نه غیر» و از این باتلاق «سبک مغزی» دموکراسی بیرون نمی آید.


